» مانشت مانشت

من و تنهایی و سکوت

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۱۳ شهریور, ۱۳۸۹ | 105 بازدید

شب و سکوت. این شبها یار غار ما شدن، توی یه شهر غریب.

شهر پر از شلوغی هیچ جای سکوت منو پر نکرده،

حتی یه لحظه آرامش، بدون تو اینجا خود دوزخه.

فکر می کنی که آینده یه مملکت رو بسازی اون وقت توی کار خود گیر کردی!

شاید یه سفر بتونه غربت رو از دلت بیرون کنه.

یه سفر دور و دراز به کوچه پس کوچه های کودکی.

به لحظه های تنهایی!

بعد از مدت ها هم که یه مطلب می زنی از بس چرت و پرت توش پره که کسی نمی فهمه.

مگه تو چی از این مجری دم سحر شبکه … کم داری؟

بگو، دروغ، ریا، فریب کیلویی چند؟

مهم اینه گفته باشی و قطره اشکی ریخته باشی.

چشمهات رو روی همه غریبی ببند و دل رو بزن به دریا!

دریایی که از بس دلهای کثیف بهش زدن، رنگش سیاه شده.

دریایی که یه قلپ آبش رو بخوری یه هفته بالا میاری!

دلت رو بزن به ابرها

ابرهایی که پر شده از شبهه پرنده ها

پرنده هایی که هر لحظه آتشین می شن.

پرنده هایی که نه تنها تو رو بالا نمی برند که،

ته دره نبرن مهمترین دغدغه اشونه.

پس آخه این دل هوایی من چه جوری بره سفر؟

سوار خیال خودم می شم و می چرخم هر جا که دوست دارم،

مشهد، شمال، جنوب، غرب و کویر و دشت لوت!

می چرخم و می چرخم در این خاک!!

بی خود شده از خویشم و از گردش این کار!!

———————————-

پی نوشت : ممکنه به همراه ساری گلین بریم یه جای دور و نزدیک!

برچسب‌ها:
بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+2 امتیاز, 2 رای)
Loading ... Loading ...

آخرین کنکورمم تمام شد!

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۲۴ خرداد, ۱۳۸۹ | 480 بازدید

چقدر کنکور دادن لذت بخشه. حس رقابت ، هیجان نتیجه. دیگه همه چی تموم شد. شاید بشه این حس رو با انتظار واسه نتیجه مقاله و غیره شبیه سازی کرد. نمی دونم هدف بعدیم چیه. چند روزیه که با خودم کلنجار می رم .

می ریزم به هم، نمی دونم تنهاتر از همیشه ام. با خودم تصمیم می گیرم که خوب باشم. حداقل ادامه زندگیم رو خوب باشم. با خودم عهد می بندم.

فکر کنم حالم خیلی خوب نباشه!

بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+4 امتیاز, 4 رای)
Loading ... Loading ...

دعوت به ایجاد محتوا!

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۸ خرداد, ۱۳۸۹ | 572 بازدید

همون طور که چند وقته داریم سر و صدا می کنیم . انجمن گفتگوی مانشت تازگی ها راه افتاده. اما هنوز خالی از محتوا است. آینده انجمن مانشت احتمالاً موفقیت آمیز باشه. این انجمن تنها مختص ارشدی ها نخواهد بود. توی این انجمن در مورد شیوه نوشتن مقاله ، آزمون دکتری و مباحث عمومی دانشگاه ها بحث خواهیم کرد. با توجه به اینکه این انجمن یک روزه است! به تعدادی محتوا نویس احتیاج داریم!! محتوا می تونه شامل موارد زیر باشه :

در این راستا علاوه بر محتوا نیاز به چند آدم خیر داریم که اداره فروم ها رو به عهده بگیرند. در صورتی که دوستان موافق باشند بخش هایی مربوط به آزمون آی تی و علوم کامپیوتر هم به انجمن مانشت اضافه می کنیم.

فکر می کنم که وجود چنین انجمنی که رویکردی علمی نسبت به دانشگاه و دانشجو داره خالی باشه و ان شا الله با همکاری دوستان مانشتی بتونیم انجمن پیشرویی رو داشته باشیم.

برچسب‌ها:
بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+3 امتیاز, 3 رای)
Loading ... Loading ...

تصادف

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۳ فروردین, ۱۳۸۹ | 739 بازدید

یه نوروز زیبا با هوایی پاک و قشنگ. توی ماشین نشستی داری آروم بیرون رو نگاه می کنی . گویا داری خستگی یک سال رو از تن بیرون می کنی. عقب ماشین نشستی و به همراه برادر زن و رفیق‏هات داری چونه گرم می کنی. سر یه پیچ ناگهان یه ماشین رو می بینی که تندی داره به سمت تو میاد.

تندی داره به سمت تو میاد، انگار روزگار اون رو مسئول تن تو کرده! از صندلی عقب فقط داری نگاه می کنی که چه طور این ماشین با سرعت زیاد داره به سمت در عقب میاد.! ناگهان دیگه چیزی نمی فهمی. حقایق جلوی چشمات میاد. پرت می شی یه گوشه. شاید تا لب مرگ میری! انگار ضربه سختی به سرت خورده باشه! برادر زنت رو در حالی که بیهوش شده هاج و واج نگاه می کنی. دستی بر می داری و می زنی به سرت

دستی بر می داری و می زنی به سرت! تازه می فهمی که مجروحی. خون از سرت جاری می شه. انگار اون کله پوکت سوراخ شده. اونم بد جوری. چی کار می شه کرد. میری اورژانس! پر از بیماره . هیچکی نیست به دادت برسه. تازه بعد از یه مدت می فهمی که جونت ارزشی واسه اونها نداره. پارتی می ذاری ! ناز می کنی ! و … بالاخره یکی یه نگاهی بهت می ندازه. اون شخص شاید فقط داییت باشه که توی بیمارستان کار می کنه!! برادر زنت روز بعد رو هم با شونه های شکسته به سر می بره! افسوس از یه پزشک! یه پزشک که قسم دکتری خونده باشه.

یه پزشک که قسم دکتری خونده باشه ، به این فکر می کنی که چه طور می شه این خراب شده رو آباد کرد! محروم رو خوب اسمی می دونم ، محروم از محبت، محروم از امکانات، محروم از انسانیت و مرحوم بی منت!

مرحوم بی منت! چیزی نمونده بود. حالا با مغزی که کمی هم گیج می زنه و برخی افراد رو اشتباه می کنه و موبایلی که دیگه در دسترس نیست! داره واسه شما می نویسه. شاید دعای خیر مانشتی ها بود که من رو از مرگ حتمی نجات داد. دعای خیر مانشتی ها و لطف خداوند بالا مرتبه که بی منت به آدم عطا می کنه! حس می کنم سبک نوشتنم هم توی این تصادف تغییر کرده.

سبک نوشتنم تغییر کرده! حال من خوبه و هنوز زنده ام. با خراش هایی که بر ذهن و روانم وارد شده. مرگ رو به چشمان خودم دیدم و شاید حتی بهش تلخند زدم. یکم فروردین سال ۸۹ آغاز زندگی دوباره! با کله ای سوراخ و تنی لرزان و بیمناک!

متاسفم که نمی تونم کامنت ها رو بخونم و جواب بدم. مانشت دوست داره که استوار باشه مثل مانشتی تازه سبز شده. خدا به من یه بهار دیگه فرصت داد…

برچسب‌ها:
بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+4 امتیاز, 6 رای)
Loading ... Loading ...

آیا مانشت زنده است؟

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۱ دی, ۱۳۸۸ | 324 بازدید

نمی دونم زنده است یا نه . این موقع خیلی سرش شلوغ بوده . امتحان دکترا داده و چند تا مقاله داره می نویسه. خبرهای خوبی هم داره اینکه مقاله ای که واسه ITNG فرستاده بود پذیرفته شده و بزودی چاپ می شه! و اینکه امتحان دکترا رو هم خوب داده و فعلاً وضعیت خوبی داره . در حال حاضر دارم روی مقاله ای در زمینه تجاری ADL ها کار می کنم و تا هفته دیگه تمومش می کنم و ان شا الله این یکی هم پذیرفته بشه .

ممنونم از دوستانی که احوال پرسی کردن. بزودی از گلوی پر از درد من یه نوشته بیرون میاد. فعلاً درگیر مراسم سالگرد ازدواج خودم هستم. چشم رو هم گذاشتیم شدیم یکساله .

بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (0 امتیاز, 4 رای)
Loading ... Loading ...

تولدم مبارک

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۷ مهر, ۱۳۸۸ | 601 بازدید

بالاخره روز تولد من فرا رسید! الان من دارم متولد می شم! نمی دونم چرا حس نوشتن ندارم در حالی که خیلی دوست دارم بنویسم . اما به عنوان هدیه فصل اول کتاب دکتر قدسی رو دانلود کنید.

در پشگفتار این کتاب مطالب جالبی نوشته شده . به نظرم می شه از این منبع به عنوان منبع اصلی ( حتی بهتر از CLRS ) واسه درس داده ساختارها استفاده کرد . ان شا الله که خوشتون بیاد و تهیه کنید . فکر کنم ۱۳۰۰۰۰ ریال! قیمت داشته باشه و یه خورده گرون باشه .

کسی کادوی تولد به مانشت نمی ده ؟ :)

بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+3 امتیاز, 7 رای)
Loading ... Loading ...

تولد پاییزی – اصلاحیه

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۳۰ شهریور, ۱۳۸۸ | 537 بازدید

اول از همه بابت مطلب ساختمان داده از دکتر قدسی عذرخواهی می کنم . این مطلب از قول برخی از دوستان نقل شده بود دکتر امروز در ایمیلی پاسخ دادند که :

Dear Mr. Tanhaei,
I saw the following quote from you:

اما عالی ترین منبع تست برای این درس (به گفته دکتر محمد قدسی استاد درس ساختمان داده ها و الگوریتم های  شریف) کتاب ساختمان داده های مهندس حمیدرضا مقسمی است!

من تا کنون این کتاب را نداشته و ندیده ام و چنین نظری نداده ام. شما چگونه این مطلب را از من نقل کرده اید؟ لطفا اصلاح کنید.

با توجه به این تذکر دکتر و بر اساس اصول ژورنالیستی در زیر همان مطلب و نیز در این پست این جوابیه نقل شده است و بابت این اشتباه عذر خواهی می شود .در ادامه این ایمیل دکتر لینک کتاب جدیدشون رو هم برای دوستانی که پیگیر بودن ارسال کردند.

امروز روز تولد شناسنامه ای من بود . البته تولد واقعی من ۷ مهر ماهه . پاییز اومد و مانشت هم رنگ پاییزی به خودش گرفت . قالب دلگیری شده . متناسب با این ایام طراحی شده ! دیروز مانشت به صورت کامل به روی هاست جدید منتقل شد . ان شا الله سرعت بهتری رو ازش شاهد باشیم . دوستان مانشتی مدتیه کم نظر شدن! یه سری که کلاً قبول شدن و رفتن دنبال کار خودشون و دیگه کمتر به ما سر می زنن! دوست داشتم یه شبکه اجتماعی واسه کنکور راه بندازیم که هر کسی از تجربه خودش بگه و این شبکه محدود به یه نفر نباشه اما دوستان گویا خیلی پایه نیستن .

ماه مهر در حال آمدن است . اولین چیزی که از مهر یاد آدم میاد روزهای مدرسه است . بوی ماه مهر ماه مدرسه . ماه مهربانی . اما همیشه واسه من مهر عطر دیگه‏ای داشته . یه جورهایی مهر رو آغاز فصل رویش ، فصل بارش می دونم . فصل باران ، فصل غروب های غمگینانه ، فصل خیس زیر آفتاب . حس عجیبیه  ، و چه خوشحالم که آغاز بودنم با این فصل گره خورده . مهر از پس فصل های برداشت می آید و نوید آغازی تازه می دهد . تا دیروز واسه قبول شدن توی دانشگاه تلاش می کردی حالا باید بری و روی یه نیمکت بشینی (البته دانشکده ما هنوز نیمکت نداره و کلاس ها تعطیل هستن ) . اول روز آمدن گریه می کنی و روز آخر هم ! . مهر ماه آغازی تازه است ، لبخندی به تلخی ها و آغاز شیرین شدن .

چند ماهی می شه که مانشت برفی به خود ندیده و در میان انسان‏ها سکنا گزیده . اما دیری نمیپاید که برف زمستانی چهره مانشت را سفید گون کند . اکنون آغاز نوشتن است و مانشت سخت در حال تفکر . مهر علاوه بر اینکه آغاز مدرسه ، مانشت ، تولد آغازی بر زندگی تازه من خواهد بود ؛ کنار نگار ( به تقلید از لوس بازی های ساری گلین )  من ، خدایا مهر ما را پر از مهر و محبت قرار بده و ما را از گزند چشم بد! محفوظ دار .

دوستان شریفی جدید لطفا با من تماس بگیرند!

بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+1 امتیاز, 1 رای)
Loading ... Loading ...

روزهای غربت

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۲۱ شهریور, ۱۳۸۸ | 474 بازدید

امروز بعد از دو ماه اومدم تهران . به عبارتی مجبور شدم بیام تهران ، امروز روز انتخاب واحد بود . یه سر به دکتر حبیبی ( استاد راهنمام ) زدم . تقریباً همه بچه های ارشدی رو دیدم و با هر کدوم حدود ۵ دقیقه کم یا زیاد خوش و بش کردم . نکته جالب این بود که برخی هم که نبودن صاف همین روز زنگ می زدن و احوال پرسی می کردن و می رفتن سر اصل مطلب! ( همون نمره کدوم درس چی شده و … )

توی خم ساختمان جدید کامپیوتر می گشتم که دکتر جلیلی رو دیدم . اندکی خوش و بش کردیم . می گفت که می خواد فرصت مطالعاتی بره آمریکا . امروز خوش و بش خوبی هم با دکتر حبیبی داشتم . و حرف های نه چندان دوستانه ای با دکتر میریان ! البته دکتر میریان خیلی خوش اخلاق هستند . منتها توقع ما یه خورده بالا رفته . یه سر به دکتر ابوالحسنی زدم و برای یه کاری پیش دکتر جهانگیر رفتم . با بچه های دکتر رامسین هم یه مشورت کردم و بالاخره با شهروز عزیز هم گفت و گویی کوتاه داشتم . روز پر از ارتباطی بود . یکی دیگه از نمره هام رو هم دیدم . ( و باز زبان به اعتراض گشودم! )

امروز روز بدی نبود . می تونست بهترین روز این ماهم باشه . اندازه یه ترم آدم دیدم . اما نمی دونم چرا احساس شدید غربت می کنم . شاید به خاطر اینکه از تو دورم . شاید واسه اینکه بر خلاف میل باطنی خودم امروز بهت سر نزدم . شاید به خاطر اینکه مجبور بودم تنها چند دقیقه قبل از اذان روزه خود رو بشکنم ( قابل توجه که روزه مسافر باطل است ). امروز اندازه یک عمر غریبی کشیدم . درد غربت بد جور افتاده به جونم . تاب ندارم .

خدایا امشب شب قدر ، شبی فزون تر از هزار شب . شاید تقدیر اینه که تنها باهات مناجات کنم . در اوج احساس غریبی . خدایا آنچه را که به صلاح ماست در این سال عطا کن و از هرچه شر و بدی ما را محفوظ دار . خدایا تو تنها ملجا و پناه ما هستی پس چه ملالی است اگر از شما طلب پناه و بخشش کنیم . خدایا در این سال جدید به همه ما معرفت و قدرت شناخت عطا کن و به همه مانشتی های عزیز بهترین ها را عرضه کن . همانا که تو دانا و شنوا هستی .

بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+2 امتیاز, 4 رای)
Loading ... Loading ...

feed
بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند
امرسون

درباره خودم

محمد تنهایی ، دانشجوی دکتری مهندسی کامپیوتر نرم افزار ، دانشگاه شریف
متولد مهر ماه 65 صفحه شخصی

حال من چطوره؟


    تعداد کامنت ها 7477
  • فرزانه: سلام من از سایت محسن خان به این جا اومدم اونجا پرسیدم به نظر شما ازاد نجف آباد بهت
  • elisa: سلام من تازه عضو سایتتون شدم دنبال منابع ارشد بودم که دیدمش از مطالبش خیلی خوشم او
  • olympiad: سلام مجدد آقای تنهایی لطفا اگه می شه جواب بدید
  • khaili lazem: salam man khaili zood rotbeh haye arshade hoshe tehran va daneshgah haye tehran ro mikham renjeshun khaili be man komak mikone mer30
  • محمد تنهایی: ثبت نام فکر کنم آبان این ها باشه. ترم 4 میتونید شرکت کنید اما باید درسهاتون تموم بشه

بهترین کاربران (بر اساس نظر)

  • احسان (225)
  • فهيمه (219)
  • نجوا (160)
  • سامان (158)
  • رضا (157)
  • مهدی (132)
  • باران (131)
  • خلوت گزیده (125)
  • کنکاش (123)
  • سارا (119)

بازدید ها

عضویت در خبرنامه

بازدید امروز: 187
کل بازدید از تاریخ آگوست 28, 2010: 2012
آی پی شما : 38.107.191.98


PageRank

انجمن مانشت – کنکور ارشد