ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۳۱ تیر, ۱۳۸۹ | 182 بازدید
چقدر تمرین دادن به ملت راحته و تصحیحش حالگیر و سخت. حساب کنید ۲۵ نفر توی یک کلاس باشند. سه سری تمرین، یه کار در منزل!، پروژه، ارائه، گزارش ارائه و امتحان روی هم انباشته بشه! چی میشه. فرض کنید که سر جلسه امتحان از بس نوشته باشن برگه کم اومده باشه! و هر کسی هر تمرینش رو هم ۲۰ صفحه در کمترین و بدترین حالت نوشته باشه!
۲۵*۲۰*۵ == ۲۵۰۰ !!! صفحه واسه خوندن!!! البته تقسیمش کردیم به سه نفر شده == ۸۰۰ صفحه تقریباً. باز چیز درست حسابی باشه یه چیزی ، برخی ها توی تمرین ها واقعاً جوک می نویسن! شاید بعداً برخی از نمونه هاشو زدم!
یارو میخواد تاکتیک واسه بالا رفتن دسترسی پذیری بده!! WiMax ایرانسل رو پیشنهاد می ده!! یا مثلاً پیشنهاد می ده که کابل ۲۲۰ ولت بکشیم توی مجموعه ای که معماری واسش طراحی کردیم! من واقعاً برخی از پیشنهادها رو درک نمی کنم.
تازه فکرش رو بکنید که اینجا شریفه، تقریباً همه بچه ها از روی هم کپ زدن و نوشتن. خلاصه چند روزیه که دارم ایده های خلاقانه می خونم. توی جواب تمرین ها فعلاً یه آدم مستعد رو پیدا کردم که خوب می نویسه و کارش درسته ( و جالبه که مانشتیه! )
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۱۲ اسفند, ۱۳۸۸ | 419 بازدید
در هیاهوی ارشدی ها مقالات من هم دارن یکی یکی Accept می شن. کم کم دارم فکر می کنم که هر چی بفرستی Accept میشه!!! ؟ آیا واقعیت نیز بدین سان است؟
مقاله SERA 2010 دیروز پذیرفته شد. هدف بعدی کنفرانس SPLC است!
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۸ بهمن, ۱۳۸۸ | 410 بازدید
دیشب داشتم خاطرههای شیرین زندگی خوابگاهی رو مرور می کردم که رسیدم به دو تا فیلم از اون زمان ها . هنرمندان زیادی توی ایجاد این تصاویر دست داشته اند.
سعید در نقش زیر نویس ، یوسف در نقش هیولا و مصطفی در نقش صدای زمینه. از آقایان خاتمی و یاران باران نیز برای همکاری با این پروژه جالب تشکر می کنم . این فیلم در نهایت سانسور پخش شده و همین جا اعلام می کنم که هدف توهین به شخص خاصی رو نداره . تنها می خواد لحظه ای خنده رو به لبان شما بیاره .
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۴ آذر, ۱۳۸۸ | 559 بازدید
حدود سه هفته می شه که مکان زندگی من عوض شده. بالاخره خوابگاه دانشجویی به من تعلق گرفت! و اینجوری شد که من راهی شهرک دانشگاه شدم. نکته قابل توجه اما ویژگی های این شهرک است. شهرک دانشگاه در قلب صنعتی ایران قرار گرفته. به گفته برخی حدود ۷۰ درصد صنایع ایران در همین منطقه قرار داره. جایی به نام جاده مخصوص کرج.
آرامشی عجیب بر این شهرک حکم فرماست . اینجا ساختمان ها حداکثر سه طبقه اند. خبری از شلوغی نیست. مکانی پر از درخت و سبزه. نکته جالب اما بازی کردن بچه های خردسال دانشجویانه. کودکانه که همه زیر ۷ سال سن دارند. نگاه به سیمای معصومانه اونها آدم رو به وجد میاره. انگار هنوز زندگی وجود داره. هنوز عشق زنده است. نکته جالب تر شاید بازی های فوتبال روی آسفالت دانشجوها و مسئولین خوابگاه باشه. عصرهای پنج شنبه و جمعه یه سری آدم (که سنشون حدود ۲۵ تا ۴۵ ساله!) دور هم جمع می شن و ساق واسه هم نمی گذارند. من نیز چون رهگذری افسوس گذشت روزهای زندگی رو می خورم. شاید نکته جالب تر بازی پدر و پسر در یه تیم باشه! گویا اینجا با شهرنشینی خیلی فاصله داره. اینجا عین دهات های قدیمی خودمون پر از صمیمیته. در قلب صنعتی ایران ، در کنار ربات های ایران خودرو. فاز دانشجویی پر از عشق ، زنده است . فاصله اون تا شهرنشینی از فاصله مانشت تا شهرنشینی هم بیشتره. اینجا ارتفاعی به اندازه دماوند داره. دور از هیاهو.
اما این خلوت بودن ها دردسرهای شیرین خودش رو هم داره . اولینش کم بودن خودروهای تردده. معمولاً تاکسی وجود نداره و اتوبوس ها هم هر ساعت یک بار تردد دارند. آرامش بی هزینه نیست! اینجا به خدا نزدیکتره ، شاید!
یه سوال : به نظرتون چرا سقف کارخانه های صنعتی رو اره مانند می سازند؟

ارسال شده توسط ZoWeD در تاریخ: ۱۰ آبان, ۱۳۸۸ | 731 بازدید
تو این پست می خوام راجع به رشته علوم کامپیوتر در مقطع ارشد حرف بزنم، البته این حرفا فقط مختص دانشگاه شریفه و هر دانشگاهی معمولا تو مقطع ارشد یه سری درسای خاصی رو مطابق علایق اساتید اونجا تنظیم کردن.
علوم کامپیوتر اینجا (شریف) سیستم خیلی باز خوبی داره که واستون میگم: علوم کامپیوتر شریف تو دانشکده علوم-ریاضی قرار داره و دارای دو گرایش در مقطع ارشد است: یکیش نظریه محاسبات و اون یکی محاسبات علمی، این دو تا گرایش فرق زیادی با هم ندارن فقط هر کدوم سه درس اجباری دارن که یکیش از اون یکی گرایشه که باید بگذرونی و البته یه روشایی هم هست که فقط همون دو تا درس اجباری گروه خودتو پاس کنی و مابقی درسها رو میتونی اختیاری از هر دانشگده ای که دوست داری ورداری، از این لحاظ سیستم ارشد علوم کامپیوتر خیلی سیستم بازی است. لیست درسای اجباری و اختیاری دو گرایش به قرار زیر است.
|
گرایش |
درس |
استاد |
|
نظریه محاسبات و محاسبات علمی |
نظریه علوم کامپیوتر(مشترک،اجباری) |
|
|
نظریه محاسبات و محاسبات علمی |
هندسه محلسبات (اختیاری) |
|
|
نظریه محاسبات و محاسبات علمی |
منطق محاسباتی (اختیاری) |
|
|
نظریه محاسبات |
نظریه محاسبات پیشرفته (اجباری) |
|
|
پیچیدگی محاسبات (اجباری) |
||
|
محاسبات علمی |
محاسبات ماتریسی (اجباری) |
|
|
نرم افزار ریاضی پیشرفته (اجباری) |
در مورد تز ارشد هم هیچ الزامی وجود نداره که با کدوم استاد یا کدوم دانشکده یا دانشگاه بگیرید. از این حیث هم دستتون رو باز گذاشتن که علایق خاص خودتون رو دنبال کنید.
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۲۹ مهر, ۱۳۸۸ | 389 بازدید
نمی دونم چرا چند وقته نمی تونم مطلب مفیدی بزنم توی سایت . عذاب وجدان گرفتم! حالا که نمی شه مطلب مفید زد می شه چند تا خبر داد . اول اینکه ۲۷ آذر امسال امتحان دکترای شریف برگزار می شه . دوم اینکه کنفرانس سالانه کامپیوتر دوره ۱۵ام تا تاریخ ۱۵ آبان امکان فرستادن مقاله داره. سوم اینکه خبر بدم کسایی که این ترم DSS گرفتن فاتحه خودشون رو بخونن!!!!!!( خبرهایی در پشت پرده هست ) . این خبر هم رانت به کساییه که شریف قبول شدن ، مانشت می خونن و DSS رو هم گرفتن !!! . خبر بعدی اینه که می خوام یه دونه مقاله در بکنم . نمی دونم مقاله من چه مشکلی رو از علم وا می کنه ، اما گفتن که اگه مقاله ندی نمره ات کم می شه و تازه واسه دکترا هر چی مقاله بیشتر باشه بهتر خواهد بود . ( یه جورایی تصمیم گرفتن که ماهی یه مقاله در بکنم !!! ) کلیات مقاله در اینجا موجود می باشد .گویا مجبور شدم که ادامه بدم . اما راستش رو بخواین خیلی علم توی دانشگاه ندیدم . بخصوص دکتراش که دیگه واقعاً چیز اضافه ای تشریف داره . اما چه کنم که همسرم اصرار داره بخونم !!! ( البته اگه تو امتحان رد شدم خودم نخواستم برم)
خبر بعدی اینکه بالاخره گوگل دست از سر من برداشت . البته بعد از حذف کردن بسیاری از ایمیلهای من ! گوگل سیستم جالبی داره . بعد از رسیدن تعداد ایمیل های کاربر به ۵۰ درصد ظرفیت قابل استفاده مونیتور شدیدی روی ایمیل ها انجام می شه و در صورتی که عضو خبرنامه ای چیزی باشید بلاک می شین ! توی این مدت هم که ایمیل تا دلتون بخواد از چپ و راست ( سیاسی) به ما می رسید و گوگل هم شاکی تر از همیشه با ما برخورد کرد .
خبر دیگه هم اینه که دانشکده امسال داره منفجر می شه . کلاس های ورودی جدید و قدیم و … به طرز عجیبی پر شدن . به عنوان نمونه برخی کلاس ها ۳۰ نفر دانشجوی فوق دارن . نمی دونم با این اوصاف آیا کیفیت آموزشی ای باقی می مونه ؟ فکرش رو بکنید که همه این دانشجوها مقاله در بکنن! ایران رتبه اول مقاله رو در منظومه شمسی به خودش اختصاص می ده !
به نظرتون مقاله به چه دردی می خوره ؟ آیا مقاله های ما دردی رو درمان می کنه ؟ آیا این مقاله ها هیچ وقت در صنعت به کار گرفته می شن ؟
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۳۰ شهریور, ۱۳۸۸ | 537 بازدید
اول از همه بابت مطلب ساختمان داده از دکتر قدسی عذرخواهی می کنم . این مطلب از قول برخی از دوستان نقل شده بود دکتر امروز در ایمیلی پاسخ دادند که :
Dear Mr. Tanhaei,
I saw the following quote from you:اما عالی ترین منبع تست برای این درس (به گفته دکتر محمد قدسی استاد درس ساختمان داده ها و الگوریتم های شریف) کتاب ساختمان داده های مهندس حمیدرضا مقسمی است!
من تا کنون این کتاب را نداشته و ندیده ام و چنین نظری نداده ام. شما چگونه این مطلب را از من نقل کرده اید؟ لطفا اصلاح کنید.
با توجه به این تذکر دکتر و بر اساس اصول ژورنالیستی در زیر همان مطلب و نیز در این پست این جوابیه نقل شده است و بابت این اشتباه عذر خواهی می شود .در ادامه این ایمیل دکتر لینک کتاب جدیدشون رو هم برای دوستانی که پیگیر بودن ارسال کردند.
امروز روز تولد شناسنامه ای من بود . البته تولد واقعی من ۷ مهر ماهه . پاییز اومد و مانشت هم رنگ پاییزی به خودش گرفت . قالب دلگیری شده . متناسب با این ایام طراحی شده ! دیروز مانشت به صورت کامل به روی هاست جدید منتقل شد . ان شا الله سرعت بهتری رو ازش شاهد باشیم . دوستان مانشتی مدتیه کم نظر شدن! یه سری که کلاً قبول شدن و رفتن دنبال کار خودشون و دیگه کمتر به ما سر می زنن! دوست داشتم یه شبکه اجتماعی واسه کنکور راه بندازیم که هر کسی از تجربه خودش بگه و این شبکه محدود به یه نفر نباشه اما دوستان گویا خیلی پایه نیستن .
ماه مهر در حال آمدن است . اولین چیزی که از مهر یاد آدم میاد روزهای مدرسه است . بوی ماه مهر ماه مدرسه . ماه مهربانی . اما همیشه واسه من مهر عطر دیگهای داشته . یه جورهایی مهر رو آغاز فصل رویش ، فصل بارش می دونم . فصل باران ، فصل غروب های غمگینانه ، فصل خیس زیر آفتاب . حس عجیبیه ، و چه خوشحالم که آغاز بودنم با این فصل گره خورده . مهر از پس فصل های برداشت می آید و نوید آغازی تازه می دهد . تا دیروز واسه قبول شدن توی دانشگاه تلاش می کردی حالا باید بری و روی یه نیمکت بشینی (البته دانشکده ما هنوز نیمکت نداره و کلاس ها تعطیل هستن ) . اول روز آمدن گریه می کنی و روز آخر هم ! . مهر ماه آغازی تازه است ، لبخندی به تلخی ها و آغاز شیرین شدن .
چند ماهی می شه که مانشت برفی به خود ندیده و در میان انسانها سکنا گزیده . اما دیری نمیپاید که برف زمستانی چهره مانشت را سفید گون کند . اکنون آغاز نوشتن است و مانشت سخت در حال تفکر . مهر علاوه بر اینکه آغاز مدرسه ، مانشت ، تولد آغازی بر زندگی تازه من خواهد بود ؛ کنار نگار ( به تقلید از لوس بازی های ساری گلین ) من ، خدایا مهر ما را پر از مهر و محبت قرار بده و ما را از گزند چشم بد! محفوظ دار .
دوستان شریفی جدید لطفا با من تماس بگیرند!
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۲۱ شهریور, ۱۳۸۸ | 474 بازدید
امروز بعد از دو ماه اومدم تهران . به عبارتی مجبور شدم بیام تهران ، امروز روز انتخاب واحد بود . یه سر به دکتر حبیبی ( استاد راهنمام ) زدم . تقریباً همه بچه های ارشدی رو دیدم و با هر کدوم حدود ۵ دقیقه کم یا زیاد خوش و بش کردم . نکته جالب این بود که برخی هم که نبودن صاف همین روز زنگ می زدن و احوال پرسی می کردن و می رفتن سر اصل مطلب! ( همون نمره کدوم درس چی شده و … )
توی خم ساختمان جدید کامپیوتر می گشتم که دکتر جلیلی رو دیدم . اندکی خوش و بش کردیم . می گفت که می خواد فرصت مطالعاتی بره آمریکا . امروز خوش و بش خوبی هم با دکتر حبیبی داشتم . و حرف های نه چندان دوستانه ای با دکتر میریان ! البته دکتر میریان خیلی خوش اخلاق هستند . منتها توقع ما یه خورده بالا رفته . یه سر به دکتر ابوالحسنی زدم و برای یه کاری پیش دکتر جهانگیر رفتم . با بچه های دکتر رامسین هم یه مشورت کردم و بالاخره با شهروز عزیز هم گفت و گویی کوتاه داشتم . روز پر از ارتباطی بود . یکی دیگه از نمره هام رو هم دیدم . ( و باز زبان به اعتراض گشودم! )
امروز روز بدی نبود . می تونست بهترین روز این ماهم باشه . اندازه یه ترم آدم دیدم . اما نمی دونم چرا احساس شدید غربت می کنم . شاید به خاطر اینکه از تو دورم . شاید واسه اینکه بر خلاف میل باطنی خودم امروز بهت سر نزدم . شاید به خاطر اینکه مجبور بودم تنها چند دقیقه قبل از اذان روزه خود رو بشکنم ( قابل توجه که روزه مسافر باطل است ). امروز اندازه یک عمر غریبی کشیدم . درد غربت بد جور افتاده به جونم . تاب ندارم .
خدایا امشب شب قدر ، شبی فزون تر از هزار شب . شاید تقدیر اینه که تنها باهات مناجات کنم . در اوج احساس غریبی . خدایا آنچه را که به صلاح ماست در این سال عطا کن و از هرچه شر و بدی ما را محفوظ دار . خدایا تو تنها ملجا و پناه ما هستی پس چه ملالی است اگر از شما طلب پناه و بخشش کنیم . خدایا در این سال جدید به همه ما معرفت و قدرت شناخت عطا کن و به همه مانشتی های عزیز بهترین ها را عرضه کن . همانا که تو دانا و شنوا هستی .
بهترین کاربران (بر اساس نظر)