ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
احتمالاً چند ساعت قبل از اعلام نتیچه استرس زیادی دارید. بخشی از اون طبیعیه اما بخش عمده اش نه. برای برخی ها استرس نیست هیجان رسیدن به نتیجه است. بخصوص کسایی که خوب امتحان دادن. اما واقعاً چرا آدم همیشه استرس نتیجه رو داره؟
از پس از امتحانی نتیجه ای هست اما همه در مقابل نتیجه یکسان عمل نمی کنند. عده ای نتیجه ناکام رو شکست می نامند. به نظر من تفکر شکست و پیروزی باعث از بین رفتن انگیزه ها و تلاش های آتی خواهد شد. چه که انسان هنگامی که پیروز می شه نمی دونه با چی ادامه بده و انسان شکست خورده هم دیگه تلاش نمی کنه. شاید بهتر باشه نتیجه رو به عنوان شکست رو با چیزهای دیگه ای مانند تلاش دوباره ، جایگزین کنیم.
هیجان شما هم احتمالا الان به اوج خودش رسیده. کمتر از ۲ ۳ ساعت دیگه نتایج اعلام می شه! از تجربه خودم واستون بگم. صبح بود، یکی از دوستان بهم زنگ زد گفت که نتایج اومده و اگه می شه واسم نتیجه رو بگیر! در حالی که صبحانه نخورده بودم نشستم پای کامپیوتر. زمانی که کامپیوتر کانکت می شد همه وجودم می لرزید. بسمه الله رو گفتم و سایت سنجش رو آوردم. انتظار داشتم نتیجه کارم خوب باشه اما این قدر خوب! خودم رو واسه نتایج بدتر آماده کرده بودم. دیدن رتبه برام راحت نبود. تعجب می کردم. چند بار چک کردم. خدا رو خیلی شکر کردم و شروع کردم به پرواز کردن روی ابرها! رو ابرها خیلی از رفیق هام رو دیدم. برگشتم زمین. یکی از بچه های دیگه هم ازم خواست که نتیجه رو بگیرم واسش! فکر می کنید رتبه اش چند شده بود؟؟ ۱ !
دوستان مانشت احتمالاً آخرین روزهای خودش رو با شما سپری می کنه. دوستای ما معمولاً بی وفا هستند و پس از قبولی دیگه نه سری به ما می زنن و نه احوالی می پرسند. اگه دوست داشتین از حال و احوال خودتون بگین شاید استرستون کمتر بشه.
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
بالاخره نتیجه دعوت به مصاحبه به صورت رسمی اعلام شد ( یعنی می شه!) حالا خان آخر دکتری باقی مونده و اون هم مصاحبه است. شاید تلخ ترین دعوت به مصاحبه باشه! چرا که به خاطرش دارم سفر مشهد مقدس رو از دست می دم. سفری که واسه هفته دیگه برنامه ریزی شده بود.
هی… چه می شه کرد.
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
بالاخره ما هم باید یه اسپمی در کنیم یا نه؟ این مطلب رو از یه منبع نا معلوم کپی پیست کردم!! ( واقعاً پیدا کردن منبع این چیزها کار خیلی سختیه) :
متولدین فروردین ماه: دختر یا پسر فرقی نمی کند، شما باید بدانید چون در ماه اول سال به دنیا آمده اید و کنکور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار می شود، روز امتحان دیر از خواب بیدار می شوید
، بعد در ترافیک گیر می کنید واحتمالاً از کوچه که رد می شوید زنی با یک سطل آب کف از شما استقبال خواهد کرد
(به عبارتی بدرقه) از تمام این مخاطرات که بگذرید، جلوی حوزه امتحانی متوجه گم شدن کارت ورود به جلسه تان می شوید
بنابراین توصیه می شود بیخود دنبال دردسر نروید و از هرگونه تلاشی برای رسیدن به مقاطع بالاتر دانشگاهی خودداری کنید!
مشاهده ادامه مطلب »
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹
دوستان عزیز اصلاحیه بالاخره از طرف دکتر قدسی منتشر شد. یه نسخه اون رو هم برای من فرستادن. دقت کنید! فرستادن یه نسخه برای من یه جور چراغ سبز برای جواب دادن و بررسی بیشتره! همون طور که پارسال بعد از ارسال اصلاحیه مجدداً اصلاحیه روی سوال ها زده شد.
به هر حال هنوز فرصت برای اعتراض هست. اما چند تا نکته هم بهتره گفته بشه:
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
امروز پنج شنبه بود که به سمت دانشگاه تهران در حرکت بودم! صبح زود راه افتادم که برم آزمون زبان بدم. چند قدمی اون ور تر اما…
صحنه ای نادر از تقابل انسان با جان خودش رو مشاهده کردم… زخمی ها رو بیرون میاوردن…برخی هم روی زمین سرود آزادی سر دادن…خواب از چشمانم پرید. این بار اما اتوبوس شهری تصادف کرده! خیلی تاسف بار بود. نمی دونم ما آدم ها کی می خوایم دست از بی فکری برداریم. نمی دونم کدوم آدم عاقل کنار بزرگراه تریلی پارک می کنه! چرا راننده اتوبوس خوابه! ( شاید تا دیر وقت کار کرده! ؟ )
رسیدیم به بیمارستان شریعتی … اندکی پیاده روی می کنم … و به مقصود خود می رسم… امتحان زبان!
قیافه ها اما تعجب بر انگیزه! انسان های کاملا بالغ ۴۰ ۵۰ ساله اومدن و امتحان می خوان بدن! بگذریم از اینکه بعد از امتحان همه یه سیگار خودشون رو مهمون کرده بودن و غصه می خوردن. معروفه که امتحان دانشگاه تهران مال بچه تنبل هاست که نمی خوان تافل بدن! من واسه اینکه اثبات کنم تنبل نیستم روز بعدش هم یه امتحان دادم!
اما تولیمو قصه دیگه ای داشت!
امروز جمعه بود که به سمت دانشگاه شریف در حرکت بودم! صبح زود راه افتادم که برم آزمون زبان بدم. چند قدمی اون ور تر اما…
هیچ اتوبوسی پیدا نمی شد! صحنه نادری از پیاده روی طولانی خودم مشاهده کردم! به سمت محل آزمون!! به سمت آزادی. که ناگاه! یه ماشین ترمز کرد و من رو سوال کرد. پسری پریشان از راننده پرسید که دانشگاه شریف می ره ؟ گویی می خواست امتحان تولیمو بده! کنار دانشگاه شریف پیاده شدم اما هیج نشانه ای از پیاده شدن طرف ندیدم! گویی طرف منگ شده بود و چند کیلومتری اون طرف تر ها پیاده شد!( و شاید دوباره سوار! ) تولیمو اما شرکت کنندگان جوان تری داشت. تنها یه پیرمرد داشت که حسابی باهام رفیق شد. از لهجه اش شیرینی بوشهری ها رو می شد مزه کرد. گویی چندین سال توی شرکت نفت و روی اسکله خدمت کرده بود. بگذریم که امتحان تولیمو به هیچ کار این داوطلب رفتن به خارج نمی خورد! و بگذریم از سوال های بخش نوشتاری ، گرامر و خواندن و برسیم به سوالات بخش شنیداری تولیمو!!!
تصور کنید که یه بلندگو صداش تو هم بپیچه و پیچ نپیچه! این جور می شه که یه آدمی که دوست داره صداش رو بپیچه ، صداش توی سالن می پیچه . در میان برهم پیچش صدای این آقای محترم ناگهان سوال مطرح می شود که این آقا چی رو به هم پیچوند؟ و اون وقته که ۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ شما شروع می شه! البته وقت شما برای این کار خیلی کم خواهد بود! تنها ۲ ۳ ثانیه وقت به هم پیچیده شدن داری…
ظهر خسته و پیچیده شده بر میگردی خونه
نکته کلی که می خواستم بگم اینه که : اگه بعدا نیاز داشتین به مدرک زبان واسه دکتری ، زبان دانشگاه تهران خیلی بهتر از بقیه جواب می ده!!!!
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ ۰۳ فروردین ۱۳۸۹
یه نوروز زیبا با هوایی پاک و قشنگ. توی ماشین نشستی داری آروم بیرون رو نگاه می کنی . گویا داری خستگی یک سال رو از تن بیرون می کنی. عقب ماشین نشستی و به همراه برادر زن و رفیقهات داری چونه گرم می کنی. سر یه پیچ ناگهان یه ماشین رو می بینی که تندی داره به سمت تو میاد.
تندی داره به سمت تو میاد، انگار روزگار اون رو مسئول تن تو کرده! از صندلی عقب فقط داری نگاه می کنی که چه طور این ماشین با سرعت زیاد داره به سمت در عقب میاد.! ناگهان دیگه چیزی نمی فهمی. حقایق جلوی چشمات میاد. پرت می شی یه گوشه. شاید تا لب مرگ میری! انگار ضربه سختی به سرت خورده باشه! برادر زنت رو در حالی که بیهوش شده هاج و واج نگاه می کنی. دستی بر می داری و می زنی به سرت
دستی بر می داری و می زنی به سرت! تازه می فهمی که مجروحی. خون از سرت جاری می شه. انگار اون کله پوکت سوراخ شده. اونم بد جوری. چی کار می شه کرد. میری اورژانس! پر از بیماره . هیچکی نیست به دادت برسه. تازه بعد از یه مدت می فهمی که جونت ارزشی واسه اونها نداره. پارتی می ذاری ! ناز می کنی ! و … بالاخره یکی یه نگاهی بهت می ندازه. اون شخص شاید فقط داییت باشه که توی بیمارستان کار می کنه!! برادر زنت روز بعد رو هم با شونه های شکسته به سر می بره! افسوس از یه پزشک! یه پزشک که قسم دکتری خونده باشه.
یه پزشک که قسم دکتری خونده باشه ، به این فکر می کنی که چه طور می شه این خراب شده رو آباد کرد! محروم رو خوب اسمی می دونم ، محروم از محبت، محروم از امکانات، محروم از انسانیت و مرحوم بی منت!
مرحوم بی منت! چیزی نمونده بود. حالا با مغزی که کمی هم گیج می زنه و برخی افراد رو اشتباه می کنه و موبایلی که دیگه در دسترس نیست! داره واسه شما می نویسه. شاید دعای خیر مانشتی ها بود که من رو از مرگ حتمی نجات داد. دعای خیر مانشتی ها و لطف خداوند بالا مرتبه که بی منت به آدم عطا می کنه! حس می کنم سبک نوشتنم هم توی این تصادف تغییر کرده.
سبک نوشتنم تغییر کرده! حال من خوبه و هنوز زنده ام. با خراش هایی که بر ذهن و روانم وارد شده. مرگ رو به چشمان خودم دیدم و شاید حتی بهش تلخند زدم. یکم فروردین سال ۸۹ آغاز زندگی دوباره! با کله ای سوراخ و تنی لرزان و بیمناک!
متاسفم که نمی تونم کامنت ها رو بخونم و جواب بدم. مانشت دوست داره که استوار باشه مثل مانشتی تازه سبز شده. خدا به من یه بهار دیگه فرصت داد…
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۸
سلام. بالاخره من رفتم و با دکتر قدسی حرف زدم. این پست رو برای آرامش دادن به بچه هایی که حس می کنن بهشون جفا شده می زنم. قرار شده که در بررسی سوالات به دکتر قدسی کمک کنم و سوالات مشکل دار رو اصلاح کنیم.
در مورد سوال ها چند تا مورد وجود داره.
برخی از سوالها که دارای گزینه مشابه هستند هر کدوم از گزینه ها که علامت زده شده باشند درست در نظر گرفته خواهند شد.
در مورد سوالهایی که کلید اشتباه است گزینه درست اصلاح خواهد شد.
دکتر خیلی اصرار دارند که سوالی حذف نشه بنابراین روند کاری ما به این صورت هستش که حتی الامکان سوالی حذف نشه.
به زودی سوالات رو در سایت دکتر قدسی آپلود خواهیم کرد( مثل سنت هر ساله)
در نهایت : تا زمانی که مانشت رو دارید و تلاش خودتون رو کردین کسی حق شما رو نخواهد خورد!
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
سلام
طبق روال سال های گذشته در این بخش و همچنین با ایمیل به آدرس konkor در manesht دات ir می تونید اعتراضات خودتون رو بیان کنید. توجه داشته باشید که اعتراضاتون رو طبق منطق و نه خواست خودتون بیان نمایید. اعتراضات می تونه شامل خارج از سرفصل بودن سوال ، گزینه غلط و تکراری، غلط تایپی، نامفهوم بودن سوال و … باشه.
کلید اولیه معمولاً دارای اشتباهات زیادی است بنابراین خونسردی خودتون رو حفظ کنید . محض اطلاع عرض می کنم که در سال ۸۷ حدود ۱۱ سوال و در سال قبل هم ۳ سوال تغییر داشتن. با توجه به دسترسی آسان من به دکتر قدسی می تونم چکیده ای از اعتراضات شما رو به ایشون منتقل کنم. نگران نباشید.
در اعتراضات خودتون سعی کنید شماره سوال ، نوع اعتراض و گزینه صحیح رو به ترتیب بنویسید تا بقیه دوستان هم استفاده کنند :
مثال :
سوال شماره ۳۳
نوع اعتراض : گزینه غلط
گزینه صحیح : ۳
شرح : هرچی دوست داشتین!
————————————————————————-
سوالات ایراد دار قطعی :
دفترچه اول:
سوال شماره ۵۷ گزینه ۴ صحیح می باشد.
سوال شماره ۵۸ گزینه ۴ صحیح می باشد.
دفترچه دوم:
بهترین کاربران (بر اساس نظر)