ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۵ مرداد, ۱۳۸۸ | 1,393 بازدید
خوب بالاخره در مورد عروسی می نویسم . توی این مدت خیلی خیلی مشغله فکری داشتم . داشتم فکر می کردم که چقدر ما ایرانی ها دوست داریم که کارها رو سخت کنیم واسه خودمون . هزینه های عروسی واقعاً زیاده . آرایشگاه ، سالن عروسی ، خرید های مختلف و رنگارنگ ، لباس عروس ، حجله عروس ، آتلیه ، کت و شلوار! کارت و پذیرایی مراسم از اهم هزینه هاییه که واسه یه مراسم ساده باید انجام داد . دردسر دیگه ای که این روزها گریبانگیر شده تهیه بلیط هواپیماست . با هزار بد بختی شاید بشه یه بلیط واسه رفتن گیر آورد . اکثر بلیط های شهرهای شلوغ در انحصار شرکت های توریستی در اومده و بلیط گیر آوردن هم کار سختی شده . تازه این همه پول می دی که آخر خشکل سقوط کنی راحت شی! این روزها همه سقوط می کنند شما چه طور ؟ هم کابین و هم کابینه ! خبر سقوط برخی از اعضای دولت هم کم از سقوط هواپیما در شهرهای مختلف نداره ! بگذریم از بحث های متفرقه . در حالی که عروسی من نزدیکه اما من هیچ شور و شوقی در خودم نمی بینم . از بس کار بوده این روزها و سرگرم بودم که دیگه نای شور و عشق و شادی ندارم . تازه واسه جون دادن باید دم به دقیقه پول هم بدی!:)
برای احترام به خواست خوانندگان ( و تنبلی خودم!) فعلاً پروژه صدا و سیما رو کنسل کردم و همکاری با اون رو تحریم کردم . در عوض جدیداً یه پیشنهاد کار از یکی از پالایشگاه های گاز داشتم . خیلی پروژه جالبیه واسم و تجربه بسیار گرانقدری . قبلاً یه CMS طراحی کرده بودم فکر می کنم این بار تجربه CMS استانداری به دردم بخوره . جالبه که اسمش اینه اما واسه استانداری نیست! به هر حال این پروژه رو من به صورت زیر زمان بندی کردم .
| فاز | نفر ساعت | مدت مورد نیاز | تاریخ انجام |
| جمع آوری داده ها و نیازمندی ها | ۵۰ | ۵ روز | اواخر مرداد |
| طراحی UML و معماری نرم افزار | ۱۰۰ | ۱۰ روز | هفته اول شهریور |
| طراحی DB | 50 | 7 روز | هفته دوم شهریور |
| پیاده سازی CMS مدیریت | ۲۰۰ | ۲۱ روز | هفته سوم و چهارم شهریور
+ هفته اول مهر |
| پیاده سازی ماجول ها | ۴۰۰ | ۴۰ روز | هفته دوم ، سوم ، چهارم مهر
+ هفته اول ، دوم و سوم آبان |
| پیاده سازی سیستم گزارش گیری | ۴۰۰ | ۵۰ روز | هفته چهارم آبان
+ ماه آذر + هفته اول دی |
| تست | ۲۰۰ | ۲۱ روز | هفته دوم ، سوم و چهارم دی |
| تست جامعیت | ۳۰ | ۳ روز | هفته چهارم دی |
| تحویل نسخه بتا | ۰ | ۱ روز | اول بهمن ۱۳۸۸ |
| مستند سازی پروژه | ۲۰۰ | ۲۱ روز | ماه بهمن ( بعد از تحویل بتا ) |
| تست کاربران (beta) | 240 | 10 روز | ماه بهمن |
| تحویل نهایی بعد از تست کاربران | ۰ | ۱ روز | اول اسفند ۱۳۸۸ |
اما اتفاق جالب دیگه احتمال همکاری با دفتر ریاست جمهوری! محبوبمونه . هیچ تعجبی نداره اگه ۲ ۳ سال آینده من هم مدیر عامل سایپا یا وزیر ارتباطات و یا حداقل مشاور ارشد بشم! . گویا در این دولت عدالت مهور ، عدالت خیلی رعایت می شه . البته من خودم رو آدم نیمه توانمندی می دونم و فکر می کنم بتونم از عهده یه وزارت خونه بر بیام!!!!!!
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۲۰ بهمن, ۱۳۸۷ | 404 بازدید
سید محمدعلی ابطحی، در وبسایت شخصی خود خبر از انصراف میرحسین موسوی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده داد.
ابطحی که پرخوانندهترین وبسایت شخصی فارسیزبان را دارد و از نزدیکان سید محمد خاتمی است، امروز در وبلاگ خود نوشت:
«امروز صبح به اتفاق آقای خاتمی و آقای کروبی برای دیدار با آقای میرحسین موسوی به منزل ایشان رفتیم. در بین راه آقای خاتمی میگفتند که خدا کند آقای موسوی برای نجات مملکت بیاید تا این بار از روی دوش من برداشته شود. آقای کروبی هم موکدا میگفتند که اگر آقای موسوی بیاید و شانس ایشان برای کسب آرای بیشتر، بیشتر باشد به نفع ایشان کنار میروند و تمام امکانات حزب اعتماد ملی را در اختیار ایشان قرار خواهند داد. من هم در حالی که از این دو بزرگ اصلاحات با موبایلم عکس میگرفتم گفتم که ای کاش این خلوص نیت و بی اعتنایی به جاه دنیا که شما دارید را همهی شخصیتهای سیاسی داشتند.
به منزل آقای موسوی که رسیدیم طبق معمول به سالن نقاشی ایشان رفتیم تا ببینیمشان؛ اما بر خلاف همیشه نبودند و در دفترشان بودند. گفتند که برویم آنجا. اما آقای کروبی روی زمین نشستند و گفتند یا همینجا یا هیچ جا. آقای خاتمی هم که مردد بود همانجا ایستاد. پرسنل آنجا رفتند و آقای موسوی را صدا زدند. تا ایشان بیاید تصمیم گرفتم چند عکسی برای خوانندگان وبلاگم از منزل مهندس موسوی بگیرم. همانطور موبایل به دست داشتم یکی یکی در اتاقها را باز میکردم که یکی از بر و بچههای دفتر گفت یک اهنی اوهونی… ببند اون در مبال رو برادر! »
محمدعلی ابطحی در ادامه به گفتگوی موسوی با خاتمی و کروبی پرداخته و نوشته است: «آقای خاتمی به آقای موسوی گفتند: شما الان برای نجات مملکت هم که شده باید تشریف بیاورید والا من مجبورم کاندیدا شوم. آقای کروبی هم گفتند: من بارها گفتهام و باز هم میگویم که اگر شما بیایید و رای بیشتری داشته باشید من کنار میروم ولی نمیدانم شما چرا امتناع میکنید. من هم گفتم: من خواهش می کنم صراحتا بگویید چرا علیرغم اصرار ما حاضر نیستید برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شوید تا من به خوانندگان وبلاگم اطلاعرسانی کنم.
مهندس میرحسین موسوی هم گفت کی گفته که من نمیخواهم بیایم؟ که در این لحظه آقای کروبی سرفهاش گرفت و دو قلب چای و حبهی قندی که در لپشان داشتند را روی صورت مهندس موسوی پاشیدند. آقای خاتمی هم به رعشه افتادند. من هم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و پرسیدم: چی گفتید؟!
آقای موسوی میخواستند چیزی بگویند که آقای کروبی از فرصت استفاده کردند و شروع کردند به پاره کردن تابلوهای نقاشی روی دیوار. آقای خاتمی هم نتوانستند احساسات خودشان را کنترل کنند و در حالی که به سر و صورت خود چنگ می انداختند و اشک بر روی گونههایشان جاری بودند دنبال شمع و کبریت میگشتند.»
ابطحی پس از شرح مبسوط از بین رفتن تمام تابلوهای مهندس موسوی و آتش سوزی مختصر منزل وی در انتها می نویسد: «آتش به پشت لباس مهندس موسوی گرفته بود و ایشان این طرف و آنطرف میدوید و متاسفانه عکسهایی که با دوربینم میگرفتم تار میافتاد. آقای خاتمی خیلی با وقار ایستاده بودند و به آقای موسوی که داشتند مثل پروانه دور ایشان میدویدند میگفتند : استادهام چو شمع مترسان ز آتشم.
اما آقای کروبی داشتند دنبال بیل میگشتند تا مهندس را خاموش کنند که متاسفانه پیدا نشد. آبپاش موبایل من هم از کار افتاده بود. عاقبت آقای خاتمی مجبور شدند که از عبای پشم شترشان برای خاموش کردن مهندس موسوی استفاده کنند. البته قبلش از آقای موسوی قول شرف گرفتند که اگر عبایشان کوچکترین آسیبی دید آقای موسوی یکی عین آن را برایشان بخرند و ضمنا عبای سوخته را بگذارند دست ایشان بماند…
عاقبت مهندس موسوی خاموش شدند. ایشان را روی زمین دراز کردیم. خیلی نک و نال میکردند. آقای کروبی گفتند: حیف که نمیتوانید کاندید بشوید والا رای خوبی داشتید و من هم به نفعتان کنار میرفتم. آقای خاتمی هم گفتند حالا که وضعیت اینطور شده مجبورم که برای نجات مملکت وارد میدان شوم. مهندس موسوی همانطور که زیر لب ناله میکردند گفتند ولی من کِی گفتم نمیآیم؟ در این وقت من سُر خوردم و با شکم روی ایشان افتادم. صدای خورد شدن دندههای ایشان بلند شد.عذرخواهی کردم و بلند شدم اما باز پایم لیز خورد و افتادم. ایندفعه شش تا از مهرههای کمر ایشان جابجا شد… دیگر نای بلند شدن نداشتم و نفسهای مهندس موسوی هم داشت به شماره میافتاد که به زحمت گفتند: باشد؛ اشتباه کردم؛ نمیآیم.»
ابطحی در وبسایت خود ضمن ابراز تاسف از انصراف مهندس موسوی به علت مشکلات شخصی و وضعیت نامناسب جسمانی در انتها نوشت: « در بین راه هر سه نفر از نیامدن مهندس موسوی شدیدا متاسف بودیم. من گفتم ای کاش تمام سیاسیون مملکت ما مثل شما اینقدر به جاه و مقام بی اعتنا بودند. آقای کروبی گفتند واقعا همینطور است و از آقای خاتمی پرسیدند راستی چرا شما اعلام کاندیداتوری نمیکنید؟ حیف که صحبتشان ناتمام ماند و شاید به خاطر اینکه من میخواستم بین این دو بزرگوار در عقب ماشین جابهجا شوم، آقای کروبی با فشار از در ماشین پرت شدند بیرون.»
بهترین کاربران (بر اساس نظر)