» عشق مانشت

مانشتی دیگر

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۸ خرداد, ۱۳۸۸ | 490 بازدید

دو سه روزه که روی سرعت وبلاگ و کارایی اون کار کردم ، خیلی از کدهاشو دور ریختم و خیلی از جاوا اسکریپت ها رو حذف کردم ، یه کار جالبی که انجام دادم اینه که ابتدا متن های سایت load می شه ( یعنی اسکریپت ها رو انداختم آخرین مرحله دانلود ) دیشب با ساری گلین روی این چیزها بحث داشتیم . فکر کنم اگه بیاد مانشت تعجب کنه ، بدون cache کردن تونستم تا خرده ای سرعت سایت رو خوب کنم . واسه ۵۶کیلو سایت باید در ثانیه ۱۰ ام قابل خوندن باشه ( به شرطی که dns resolve شده باشه ) ، تکنیکش هم خیلی ساده بود . همون عقب انداختن اسکریپت ها .

این هفته سایت از مرز ۱۵۰۰۰  بازدید یکتا رد شد . خیلی آمار جالبیه ، سایت ۱۰۰۰۰۰ امین بازدید صفحه خودش رو هم تجربه کرد . تقریبا با track کردن کاربرها می شه فهمید که حدود ۳۰۰ نفر از کنکوری های با رتبه زیر ۱۰۰۰ مانشت رو دیدن ! ( از روی ip ها ) و البته خیلی ها نظر نمی دن .

مدت زیادیه که عکس هامو توی مانشت تصویری می گذارم اما گویا کسی نگاهی نمی اندازه ، به زودی کارنامه های بچه ها رو توی سایت می گذارم . ممنونم از همه کسایی که کارنامه هاشونو ارسال کردند و کسانی که این کار رو انجام ندادن !! شاید بهتر باشه که چند نفر دیگه هم کارنامه بفرستن و البته مصاحبه ها که خیلی کم شده . اگه موافق باشید چند نفر که دوست دارن رو به عنوان مدیری چیزی انتخاب کنیم . ( شاید هم کلاً بخش کنکور ارشد از مانشت جدا بشه! )

امروز با ساری گلین خیلی بحث ها در مورد آینده کردیم ، فکر کنم از لحاظ فکری دیگه کامل تخلیه شده باشیم . کسی می دونه فلسفه این همه درس خوندن و تلاش کردن ها چیه ؟ مثلاً همین کروبی تلاش می کنه که رئیس جمهور شه به کجا برسه ؟ گیرم هم که رئیس جمهور شد اون وقت چی می شه ؟ چرا یه جوون مثل احمدی نژاد که عمرش هم به دنیاست رئیس جمهور مملکت نشه ؟ می ترسم کروبی رئیس جمهور شه گند بزنه به مملکت اون وقت عمرش هم به دنیا نباشه و حالا … بیار و باقالی بار کن . این جوون ها رو می شه بعداً چزوند!!

می خواستیم اهداف زندگیمون رو یه جا بنویسیم که وقتی دلتنگ خواستن ها شدیم ، بدونیم که کجا بودیم و کجا رسیدیم . چی می خواستیم و چی شدیم . عاشق چی بودیم و عاشق چی شدیم . توی گوشم زمزمه می کنه که خودت رو رها کن ، از همه دل بستگی ها ، از این همه زحمت . بیا و همراه ما شو . خودت رو بزن به اون راه ،  راهی شو . مقصدی که واسه تو خیلی روشن تر از آینده مبهم خواهد بود . با نگاهی لرزان پر از تردید پاسخ می دهم که نمی دانم. شاید !

در دلم با مهربانی قصه‏ی بودن می سراید . بهم گفتی که ” تنهات نمی گذارم ، من نیز رهسپارم ، بیا توی آسمون کنار ماه ، زیر مهتاب قرار بگذاریم . که امشب همرو ببینیم و دستهامون رو  محکم بگیریم و عهد ببندیم که وفادار هم باشیم . توی تلخی ها و توی شیرینی ها رازدار درد خود باشیم . آینه دار و مرهم دردِ خود. ” و چه سنگین بود این حرف‏های تو ، باید برم پیش مهتاب سراغی از تو بگیریم . شاید واسه ام تعریف کنه قصه عاشقیتو . امشب ولی مهتابی نیست . امشب از شبهای تاریکه . شاید چون که تو نیستی . زینب عزیزم دلم لک زده واسه حرف های عاشقونه ات . وقتی که با حرف های ( در حد phd به بالات ( که من معناشونو نمی فهمم)) بهم آرامش می دی ، می خوام بگم که :

مشاهده ادامه مطلب »

برچسب‌ها: , ,
بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+3 امتیاز, 5 رای)
Loading ... Loading ...

خدایا یعنی می شه ؟

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۲۳ آبان, ۱۳۸۷ | 567 بازدید

دارم رویایی فکر می کنم

به آینده به داشتنت

بی قرارم واسه دیدنت

توی خیالم صد بار دیدمت ، تو خوابم هزار بار

بی قرارم ، دلهره دارم

چه حس پر اضطرابی ، نمی دونم یه دفعه چی به سرم اومد

قرار بود مانشت نشین باشم ، قرار بود از آدم ها دور شم

این جا که پر از آدمه

این جا که تنها نیستم

این جا خلوت تنهایی من بود؟

خوب بابا حالا که اینطور شده پس لطفاً آشغال نریزید!!!

می خوام یه سر از مانشت بیام پایین ، ببینم که وضع شهر چه طوره ؟

آخه قاصدک قصه واسم پیام آورده

بهم گفته اون پایین حلوا می دن

می خوام دهنم رو شیرین کنم

نه به حلوای دوستان ، به شاخ نبات خودم

خدا اگه دعای من مستجاب بشه ، اگه منو دوست داشته باشی؛ اگه دست منو بگیری ، اگه مهربونیت رو نشونم بدی

اگه همه این کار ها رو بکنی تعجبی نداره ، چون تو بامرام ترین وجودی ، دستگیر ترینی

مانشت به خدا نزدیکه ، آخه اینجا ۲۷۰۰ متر بالاتر از شهر نشینیه

این جا لامپ نداره ، ستاره ها چراغ خونه بی سقفم هستند

من با خودم غریبم ، اما غرق نیازم
تو بازی های عمرم ، با بی کسیم می سازم

لالایی غنچه پرپر ، لالایی خواب آشفته
کدوم نماد پاییزی ، برات از بی کسی گفته؟

انگار دارم از خواب پاییزی بیدار می شم

بی قرار شدم ، این نامردیه!

بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+4 امتیاز, 4 رای)
Loading ... Loading ...

می بارم

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۴ آبان, ۱۳۸۷ | 224 بازدید

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد

داره بارون می باره ، چقدر هم قشنگ ، تماشای بارون از توی خونه قشنگه! اما زیبایی هاش زیر بارونه!

بارون میاد تا دل زمین رو آروم کنه ، آلودگی هاشو پاک کنه ؛ میاد تا دل های عاشق رو مرحم ببخشه . اشک خدا! واسه دل عاشقاش . بارون یه هدیه است؛یه مژده .

نغمه های زیر بارون ، خیس شدن ها ؛ غم غریبی داره . می خوان یه چیزی بگه!

رنگین کمان! خبر از پاکی می ده ؛ حالا وقت شکفتن گل هاست!

دل من اون ابر تیره است! سرگردون! میان زمین و آسمون ؛نمی دونه کجا بباره! ولی می دونه تا نباره ، رنگین کمون نمی یاد!

شکوه نکن !

بهم گفت : “این همه باید ببارم تا یه رنگین کمون بیاد!”

هی می گفت : “آخه مگه عمر یه رنگین کمون چقدره؟”

اما یادش رفت چیزی در مورد گل ها بپرسه!

عادت شده واسش که گل ها رو نبینه!

با بارشش همه گل های باغ! پر پر می شن!

دل هوس رنگین کمون رو می دید! فداکاری گل ها رو ندید!

“زیر باران باید رفت” ولی گل من تو زیر بارون پرپر می شی!

نمی تونم تو رو بچینم! جای تو توی باغ

پیش تو می مونم! قول می دم بارون نباره!

محمد تنهایی سال ۸۶

بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+2 امتیاز, 2 رای)
Loading ... Loading ...

مانشت

ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۳۰ مهر, ۱۳۸۷ | 300 بازدید

بدون تو سنگم کنار تو ابرم بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم

مانشت

این اولین پستِ که من بعد از انتقال اطلاعات از سایت قبلیم یعنی سیروان می زنم .

یه زمانی نوشته های من بارونی بود ، یادش به خیر درباره باریدن بارون می نوشتم ، فکرم پاییزی نبود . مدت خیلی زیادیه دلم واسه نوشتن تنگ شده . واسه نوشتن از دریا ، دریایی که منو توی خودش غرق کرد اما افسوس فرشته نجاتی منو همراهی نکرد.

شاید نقل مکان هم بی دلیل نباشه ، مانشت یه کوه بزرگه ، نماد مبارزه با سختی هاست ، مقاومت .می گن زمان جنگ حتی موشک های دشمن رو هم تحمل می کرد . خراشی بهش وارد نشد . ببین چه شده ، روح لطیف پسر بارونی دلگیر شده ، چند ماهی میشه بهش سر نزدی ، امیدهاش چنان نا امید شده که سر زده به کوه . ولی خودشم خوب می دونه اینجا هم تاب نداره . یه دفعه می بینی از پرواز می خونه . پسر ما یه آدم عادی بود . بیابونی شد! بارونی شد ، جنگلی شد . دنبال نبودت بود . مبارزه کرد ، اما چرا باز تنها شد؟

مگه بیابون چی واسه دوست داشتن کم داشت ؟ مگه جنگل نور نداشت ؟ مگه دریا آروم نبود ؟ مگه قایق من پارو نداشت ؟ پس چرا من غرق شدم و چه طور شد که راهی کوهسار شدم . اینجا هوا سرد است . مثل سرمای نگاه های ما . اینجا آتش نایاب است . اینجا باران نمی بارد! همه جا پر از برف است. به قول دوستم ” من اینجا برف پارو می کنم ، تو آنجا کنار آتشی ” . هوا سرد است . درختان تاب سرما ندارند . هر چند که فصل خزان است اما اینجا فصل خاموشی است .

خدای من ، خدای مهربون من ؛ چرا تنها شدم ؟ چرا تنهام گذاشتی ؟ وقتی خودم رو با قبلم (قلبم) مقایسه می کنم خجالت می کشم . اینجا برف پارو می کنم . خدای من یعنی اون کنار آتشه ؟ یعنی از پشت شیشه به من نگاه می کنه ؟ دلم تنگه ، خیلی خیلی تنگه

گوشه ای افتادم ، خدای من ، مانشت پرتگاه های زیادی داره ، حتی می گن پر از چاله است . منو با حیوون های وحشیش تنها می گذاری ؟خدای من ناچارم اینجا بمونم . پسر بارونی می خواد مانشتی شه ، شاید از مانشت منش زندگی کردن بیاموزه . چقدر زیباست غروب دل انگیز ماه در آغوش مانشت . صدای زوزه گرگ هاش بهتر از صدای نازیبای بوق ماشین های دامنه است . خدایا از این بالا آدم ها چقدر کوچیک هستن ، و اینجا تو چه بزرگی . ۲۷۰۰ متر بالاتر هوای صاف رو خواهی دید . اینجا به خدا نزدیکتره و از آدم ها خیلی دور . نورانی شهر ها از اینجا معلومه . خیابون های شهر رو می شه شمرد . یک دو سه … اما نمی شه دید .

ماه بنشین! اینجا جای تو است . ماه تو از درد من خبر داری . از نیمه شب های من آگاهی . چهره تیره من زیر نور ماه معلوم نیست . مانشت ماهی چند روز هم صبحت تو نخواهد بود ؟ ماهی چند بار چهره پنهان می کنی ؟ خوش به حال ماه نشین ، چون تو ماهی با وفایی .

مانشت نترس ، اگرچه اینجا جا تنگ است ، اون پایین ننگ است . قله نشین باش ، چشم امید تو به بالا باشد که با زیر دستان کاری نیست . و چه زیبا خواهم سرود از دل تنگی هایم و تو چه بی صدا خواهی گذشت .

و به یاد دلم خواهم سرود که “در نگاه مردمی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه اوج بگیری کوچک تر خواهی شد”

محمد تنهایی

محمد تنهایی ۲۹ مهر ۸۷

برچسب‌ها: , ,
بدرد نمی خورهمطلب خوبیه (+2 امتیاز, 2 رای)
Loading ... Loading ...

feed
آنها كه به عهد خود وفا مى كنند برگزيده ترين مردم هستند.
حضرت على (ع)

درباره خودم

محمد تنهایی ، دانشجوی دکتری مهندسی کامپیوتر نرم افزار ، دانشگاه شریف
متولد مهر ماه 65 صفحه شخصی

حال من چطوره؟


    تعداد کامنت ها 7477
  • فرزانه: سلام من از سایت محسن خان به این جا اومدم اونجا پرسیدم به نظر شما ازاد نجف آباد بهت
  • elisa: سلام من تازه عضو سایتتون شدم دنبال منابع ارشد بودم که دیدمش از مطالبش خیلی خوشم او
  • olympiad: سلام مجدد آقای تنهایی لطفا اگه می شه جواب بدید
  • khaili lazem: salam man khaili zood rotbeh haye arshade hoshe tehran va daneshgah haye tehran ro mikham renjeshun khaili be man komak mikone mer30
  • محمد تنهایی: ثبت نام فکر کنم آبان این ها باشه. ترم 4 میتونید شرکت کنید اما باید درسهاتون تموم بشه

بهترین کاربران (بر اساس نظر)

  • احسان (225)
  • فهيمه (219)
  • نجوا (160)
  • سامان (158)
  • رضا (157)
  • مهدی (132)
  • باران (131)
  • خلوت گزیده (125)
  • کنکاش (123)
  • سارا (119)

بازدید ها

عضویت در خبرنامه

بازدید امروز: 202
کل بازدید از تاریخ آگوست 28, 2010: 2025
آی پی شما : 38.107.191.97


PageRank

انجمن مانشت – کنکور ارشد