ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۱۳ اسفند, ۱۳۸۷ | 281 بازدید
بالاخره استادهای محترم شریف اجازه دادن که ترم اول تموم بشه ، هنوز یه ترم نیست که شریفم و احساس خستگی شدیدی می کنم . دلایل زیادی واسه خستگی وجود داره . شیوه نمره گرفتن توی این دانشگاه یه خورده عجیب غریبه ، در حالی که تفاوت چندانی بین بچه ها وجود نداره ، نمرات اعلامی اساتید تفاوت فاحشی رو نشون می ده . یه سری از بچه ها دستشون اومده که چه طوری بنویسن و چه کار هایی بکنن که نمره بگیرن ، و یه عده ای هم توی حسرت نمره های از دست رفته . با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شد ؛ بگذریم .
بعد از پست جنجالی سوالات کنکور دارم یه چیزهایی می نویسم . حدود ۲ هفته سایت ترافیک وحشتناکی داشته . به چشم خودم می دیدم که سایت داره منفجر می شه . تا اینکه سایت برای حدود ۱۰ ساعت خوابید و مجبور شدم که یه فکر اساسی واسه اون کنم . این هفته قراره که سرور دیتا سنتری که من ازش هاست گرفتم عوض بشه ، ان شا الله مشکلات ترافیکی سایت حل بشه و سرعت سایت بالا بره . واسه اومدن اون روز دعا می کنم ( آبروم رفت با این سایت کند و آبرو بر!!) ، ترافیک ۲ هفته آخر سایت به اندازه ترافیک ۴ ماه سایت بود . مانشت داره به مرز ۱۰۰۰۰ بازدید نزدیک می شه . و احتمالاً تا آخر هفته ۱۰ هزارمین بازدید رو جشن خواهد گرفت!
هدف تاسیس مانشت چیزی جز اشتراک تجربه ها نبوده . همه سرمایه های مانشت ، مانشت نشین های عزیزه ، توی این مدت کوتاه (حدود ۵ ماه ) خیلی ها طعنه زدن و کامنت های نا محبت آمیزی گذاشتن . اون ها هم به نوبه خود حتماً حق داشتن ….
بیشتر از اینکه از دانشگاه خسته باشم از این شهر پر از دود خسته ام . هر بار که سری به ولی عصر و اطراف می زنم پر از انرژی منفی می شم . یه سوال مهم ذهن من رو خسته می کنه و اون اینه که این همه دو و تلاش بی خود برای چیه ؟ اعصاب خردی من وقتی بیشتر می شه که مجبور می شم ساعت حدود ۶ مترو سواری کنم ، این همه کرجی توی تهران چه کار دارن ؟ مگه کرج کار نداره ؟
مغز پر از پریشانی من مانشت رو به یاد میاره ، کوهستان تنهایی ، هنوز نسل بز زرد ایرانی توی مانشت از بین نرفته . چه دنیایی شده ، جای بز ها رو هم تنگ کردیم! . زندگی کاملاً الکترونیکی امروز رو تنها در مانشت ها می شه پشت سر گذاشت . هر چی پیشرفت ها زیاد می شه آدم بیشتر تنها می شه! دلم واسه اون روزهایی تنگ می شه که ….
همسر گرامی و عزیزم ؛ در تنهایی من توی این دنیای تکنولوژیک تنها دلیل زندگی من تو خواهی بود . احساس آرامش واقعی رو توی آغوش تو خواهم داشت و خواهی دانست که همیشه دوستت دارم . ایمان دارم کاری که من نمی توانم را به اتمام خواهی رساند … ( خانم دکتر! )
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۱۹ آذر, ۱۳۸۷ | 239 بازدید
۱۶ آذر دانشجویی ترین روز ساله ، هر سال توی این روز اتفاق های عجیب غریب زیادی می افته ، واسه همین چند سالی می شه که توی این روز دانشگاه تهران (همون پنجاه تومنی) کنترل شدیدی روی ورود و خروج داره ، به قول یکی از دوستان ، پارسال درهای دانشگاه رو تا ساعت ۳ بعد از ظهر بسته بودن و اجازه ورود و خروج به کسی داده نمی شد ،امروز یه سر به دانشگاه تهران زدم ، کنترل درب های دانشگاه وحشتناک بود ، تنها دانشجویان دانشگاه تهران می توانستند وارد شوند (البته من هم وارد شدم!!) ، یکی می گفت که انگار خاتمی هم امسال می خواد به دانشگاه تهران بره!! کاری به سیاست ندارم اما می خواستم همین روز رو توی دانشگاه شریف مقایسه کنم ، مراسم دانشگاه شریف برای این روز تقدیر از اساتید دانشگاه است ، به شخصه بهم برخورد که توی روز دانشجو از اساتید تقدیر بشه ، نفهمیدیم روز دانشجوه یا اساتید ؟
نکته بین حرف هام : دیروز دانشگاه تهران آشوب بود!!
اگه دقت کرده باشید هوا کمی سرد شده ، و روی زمین هم پر از برف ، البته کلاغ ها هم دسته دسته می رن به سوی باغ ها و با همدیگه غار غار می کنن ، گفتم غار غار یاد آواز گنجشک ها افتادم ، هنوز نرفتم ببینم ، می گن که فیلم قشنگی از آب در اومده ، باید دیدش !! (اما کی خدا می دونه) ، شنبه ها تهران بلیت سینما نیم بهاست ، باید یکی از این شنبه ها رو به سینما شوم.
اگه یه خورده بیشتر دقت کرده باشید متوجه می شید که مانشت برف اومده ، برف سنگینی هم اومده ، واسه همین بنر سایت رو هم یه خورده دست کاری کردم ، تا به حال از پشت شیشه بیرون رو نگاه کردین ؟ روی شیشه نوشتین دوست دارم ؟ یخ روی شیشه رو پاک کردین تا ماه رو بهتر ببینید ؟ اگه این کارها رو نکردین به بنر مانشت نگاه کنید ، توی یخ های بنر تنها مانشت که از گرمای عشق سرشاره ، همه یخ ها رو پاک کرده .
مانشت سرد هست ، مانشت برف می باره ، اما مانشتی هیچ وقت سرد نیست . مانشتی پر از نشاطه ، پر از امید.
مانشتی بودن برتر از مانشت نشینی است.(اعتراف کردم)
مطلب مرتبط : چرا ۱۶ آذر روز دانشجو است ؟
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۱۰ آذر, ۱۳۸۷ | 408 بازدید
خیلی خوشحالم که سایت داره خودکار می شه ، بچه ها نظر می دن ، و … نظر سنجی هم نشون می ده که باید مدیریت تغییر اساسی کنه ، اما چند روزی که من نبودم دلیل داشت ، اولیش قطع شدن اینترنت خوابگاه بود ، و دومیش امتحان دکتر قدسی که فردا دارم ، توی این چند روز اتفاق های زیادی افتاد :
اولیش افتادن شیر از دستم روی لپ تاپ بود ، همون طور که می بینید مجبور شدم لپ تاپ رو باز کنم ، شیر داخل لپ تاپ رفته بود و من با کمال نا باوری در حالی که ایمیل هامو چک می کردم ، همزمان لپ تاپ رو هم باز می کردم ، همه این ها از اعتماد به نفس مانشتی نشات می گیره!! ، به عبارتی از تجربه کردن نترسید ، خوب باز کردم درستش کردم و بستمش.

دومین اتفاق مریضی مرموزی بود که من گرفتم ، شب تا صبح خوابم نبرد ، شونه هام درد می کرد ، مردم از درد ، ان شا الله هیچ کدوم این طور نشین ، یک شب حال و هوای خماری معتاد ها رو حس کردم ، صبح دکتر و دوا و درمون از این حرف ها
و سومین اتفاق رو هم که نباید به شما بگم ، مانشت هواش سرد شده ، برف باریده ، بیاین برف بازی …
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۰۱ آذر, ۱۳۸۷ | 312 بازدید
تنها یک ماه از همراهی شما با سایت ( و برعکس ) نمی گذره ، آمار بازدید ها فوق العاده بوده ، ۲۰۰۰ هزار بازدید که ۱۵۰۰ تاش مال ۲ هفته آخر بوده ،از بازدید کننده ها تشکر می کنم . قوت قلبیه آمار سایت .
بازدید کننده ها تنها ایرانی نبودن ، بعد از ایران ، آمریکا و کانادا قرار دارند و بعد از اون هم بقیه کشور ها

توی بازدید ایران تهران رتبه اول ، اصفهان دوم و یزد رتبه سوم بازدید رو داشته

یه کار جدیدی که می خوام بکنم اینه که به چند تا کاربر فعال سایت امکان ارسال مطلب به سایت بدم . حس می کنم بهتره برخی از جنبه های سایت مثل کنکور ارشد رو بدم به یکی دیگه ، البته خودم هم همچنان می نویسم و اگه لازم باشه نوشته های بقیه رو هم اصلاح می کنم . حس می کنم سیاست تک صدایی جواب نمی ده .
حالا از دوستانی که تمایل دارند که بنویسند ( کنکوری ، سوال و … ) تقاظا می کنم که ثبت نام کنند و ثبت نامشون رو تکمیل کنند ، توی توضیحات درخواست خودشون رو بنویسند . خوشحال می شم که فعالیت سایت رو یه خورده بیشتر بکنیم .
آمار اضافی : با دقت ترین خوانندگان سایت کاربران تهرانی بودن ، هر کاربر تهرانی حداقل ۷ دقیقه سایت رو مطالعه کرده ، بعد از اون کاربران ایلامی با ۷ دقیقه مطالعه قرار دارند که توجه زیادی در حین ورود به سایت داشتن ، و بعد از اونها کاربران اصفهان ، کرمانشاه و شیراز قرار دارند که تقریباً ۶ دقیقه و ۳۰ ثانیه از هر صفحه استفاده کرده اند . نکته جالب توجه هم اینه که از افریقا هم بازدید کننده داشتیم!! ( یعنی اونجا ها هم اینترنت پیدا می شه؟)
۱۲۷ نفر از بازدید کننده ها از فیلتر شکن حین دیدن مانشت استفاده می کرده اند ، احتمالاً از VPN استفاده کردن ، اینم در نوع خودش جالبه!!
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۲۳ آبان, ۱۳۸۷ | 567 بازدید

دارم رویایی فکر می کنم
به آینده به داشتنت
بی قرارم واسه دیدنت
توی خیالم صد بار دیدمت ، تو خوابم هزار بار
بی قرارم ، دلهره دارم
چه حس پر اضطرابی ، نمی دونم یه دفعه چی به سرم اومد
قرار بود مانشت نشین باشم ، قرار بود از آدم ها دور شم
این جا که پر از آدمه
این جا که تنها نیستم
این جا خلوت تنهایی من بود؟
خوب بابا حالا که اینطور شده پس لطفاً آشغال نریزید!!!
می خوام یه سر از مانشت بیام پایین ، ببینم که وضع شهر چه طوره ؟
آخه قاصدک قصه واسم پیام آورده
بهم گفته اون پایین حلوا می دن
می خوام دهنم رو شیرین کنم
نه به حلوای دوستان ، به شاخ نبات خودم
خدا اگه دعای من مستجاب بشه ، اگه منو دوست داشته باشی؛ اگه دست منو بگیری ، اگه مهربونیت رو نشونم بدی
اگه همه این کار ها رو بکنی تعجبی نداره ، چون تو بامرام ترین وجودی ، دستگیر ترینی
مانشت به خدا نزدیکه ، آخه اینجا ۲۷۰۰ متر بالاتر از شهر نشینیه
این جا لامپ نداره ، ستاره ها چراغ خونه بی سقفم هستند
من با خودم غریبم ، اما غرق نیازم
تو بازی های عمرم ، با بی کسیم می سازم
لالایی غنچه پرپر ، لالایی خواب آشفته
کدوم نماد پاییزی ، برات از بی کسی گفته؟
انگار دارم از خواب پاییزی بیدار می شم
بی قرار شدم ، این نامردیه!
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۱۶ آبان, ۱۳۸۷ | 275 بازدید
سلام
در ادامه مطلب لوگوی پیشنهادی سایت رو ببینید!
و نظراتتون رو درباره لوگو بیان نمایید! ( اگه دوست داشتین)
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۳۰ مهر, ۱۳۸۷ | 300 بازدید
بدون تو سنگم کنار تو ابرم بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم

این اولین پستِ که من بعد از انتقال اطلاعات از سایت قبلیم یعنی سیروان می زنم .
یه زمانی نوشته های من بارونی بود ، یادش به خیر درباره باریدن بارون می نوشتم ، فکرم پاییزی نبود . مدت خیلی زیادیه دلم واسه نوشتن تنگ شده . واسه نوشتن از دریا ، دریایی که منو توی خودش غرق کرد اما افسوس فرشته نجاتی منو همراهی نکرد.
شاید نقل مکان هم بی دلیل نباشه ، مانشت یه کوه بزرگه ، نماد مبارزه با سختی هاست ، مقاومت .می گن زمان جنگ حتی موشک های دشمن رو هم تحمل می کرد . خراشی بهش وارد نشد . ببین چه شده ، روح لطیف پسر بارونی دلگیر شده ، چند ماهی میشه بهش سر نزدی ، امیدهاش چنان نا امید شده که سر زده به کوه . ولی خودشم خوب می دونه اینجا هم تاب نداره . یه دفعه می بینی از پرواز می خونه . پسر ما یه آدم عادی بود . بیابونی شد! بارونی شد ، جنگلی شد . دنبال نبودت بود . مبارزه کرد ، اما چرا باز تنها شد؟
مگه بیابون چی واسه دوست داشتن کم داشت ؟ مگه جنگل نور نداشت ؟ مگه دریا آروم نبود ؟ مگه قایق من پارو نداشت ؟ پس چرا من غرق شدم و چه طور شد که راهی کوهسار شدم . اینجا هوا سرد است . مثل سرمای نگاه های ما . اینجا آتش نایاب است . اینجا باران نمی بارد! همه جا پر از برف است. به قول دوستم ” من اینجا برف پارو می کنم ، تو آنجا کنار آتشی ” . هوا سرد است . درختان تاب سرما ندارند . هر چند که فصل خزان است اما اینجا فصل خاموشی است .
خدای من ، خدای مهربون من ؛ چرا تنها شدم ؟ چرا تنهام گذاشتی ؟ وقتی خودم رو با قبلم (قلبم) مقایسه می کنم خجالت می کشم . اینجا برف پارو می کنم . خدای من یعنی اون کنار آتشه ؟ یعنی از پشت شیشه به من نگاه می کنه ؟ دلم تنگه ، خیلی خیلی تنگه
گوشه ای افتادم ، خدای من ، مانشت پرتگاه های زیادی داره ، حتی می گن پر از چاله است . منو با حیوون های وحشیش تنها می گذاری ؟خدای من ناچارم اینجا بمونم . پسر بارونی می خواد مانشتی شه ، شاید از مانشت منش زندگی کردن بیاموزه . چقدر زیباست غروب دل انگیز ماه در آغوش مانشت . صدای زوزه گرگ هاش بهتر از صدای نازیبای بوق ماشین های دامنه است . خدایا از این بالا آدم ها چقدر کوچیک هستن ، و اینجا تو چه بزرگی . ۲۷۰۰ متر بالاتر هوای صاف رو خواهی دید . اینجا به خدا نزدیکتره و از آدم ها خیلی دور . نورانی شهر ها از اینجا معلومه . خیابون های شهر رو می شه شمرد . یک دو سه … اما نمی شه دید .
ماه بنشین! اینجا جای تو است . ماه تو از درد من خبر داری . از نیمه شب های من آگاهی . چهره تیره من زیر نور ماه معلوم نیست . مانشت ماهی چند روز هم صبحت تو نخواهد بود ؟ ماهی چند بار چهره پنهان می کنی ؟ خوش به حال ماه نشین ، چون تو ماهی با وفایی .
مانشت نترس ، اگرچه اینجا جا تنگ است ، اون پایین ننگ است . قله نشین باش ، چشم امید تو به بالا باشد که با زیر دستان کاری نیست . و چه زیبا خواهم سرود از دل تنگی هایم و تو چه بی صدا خواهی گذشت .
و به یاد دلم خواهم سرود که “در نگاه مردمی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه اوج بگیری کوچک تر خواهی شد”

محمد تنهایی ۲۹ مهر ۸۷
ارسال شده توسط محمد تنهایی در تاریخ: ۲۷ مهر, ۱۳۸۷ | 307 بازدید
سلام
به دلیل بعضی مسائل پیش آمده آدرس وبلاگ رو می خوام تغییر بدم!
البته احتمال هم داره که این آدرس رو واسه چند ماه دیگه نگه دارم
اما آدرس جدید وبلاگ هست :
درباره مانشت چند پست خواهم زد
از دوستانی که از سایت سیروان به اینجا هدایت شدن معذرت می خوام ، می تونید مطلب مورد نظر رو در کادر جستجو وارد نمایید ، حتماً پاسخ مناسب را دریافت خواهید کرد.
بهترین کاربران (بر اساس نظر)