زمان کنونی: ۲۳ مهر ۱۳۹۸, ۰۵:۵۰ ب.ظ مهمان گرامی به انجمن مانشت خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات انجمن می‌توانید عضو شوید.
گزینه‌های شما (ورودثبت نام)

diligent
(بعد از فتح مانشت داره دماوند رو هم فتح می کنه)
بعد از فتح مانشت داره دماوند رو هم فتح می کنه
*****

تاریخ ثبت نام: ۰۱ اسفند ۱۳۸۹
تاریخ تولد: ۱۲ آبان -۶۱۷ (۲۰۱۵ ساله)
زمان محلی: ۱۵ October 2019 , 05:50 PM
وضعیت: آفلاین

مقبولیت: ۷۶/۴+
۲۸۹
۲۱

اطلاعات انجمن diligent
تاریخ عضویت: ۰۱ اسفند ۱۳۸۹
آخرین بازدید: ۱۱ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۳۸ ب.ظ
کل ارسال‌ها: ۱,۸۷۵ (۰/۵۹ ارسال در روز | ۰/۵ درصد از کل ارسال‌ها)
(یافتن تمامی موضوع‌هایافتن تمامی ارسال‌ها - )
مدت زمان آنلاین بودن: ۱ ماه, ۱ هفته, ۸ ساعت, ۱۷ دقیقه, ۳۱ ثانیه
اعتبار: ۱۱۸ [جزییات]

اطلاعات تماسِ diligent
وب‌ سایت:
پیام خصوصی:
شماره‌ی ICQ:
شناسه‌ی AIM:
شناسه‌ی Yahoo:
شناسه‌ی MSN:
اطلاعات اضافی درباره‌ی diligent
جنسیت: تعیین نشده
مکان زندگی شما:
رتبه کنکور ارشد؟:
دانشگاه کارشناسی:
وضعیت: تعیین نشده
دانشگاه کارشناسی ارشد:
دانشگاه دکتری:
گرایش: تعیین نشده
لینک مصاحبه با مانشت:


نظرهای کاربران
 diligent (14 خرداد ۱۳۹۷ در ۱۱:۵۷ ق.ظ)
دکتر الهی قمشه ای خیلی زیبا گفت ....

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی
ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی ! ! !

اون روز چه لباسی می پوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟
با چه ماشینی گردش می کنی؟
کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟

شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه !

وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه،
برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه .
دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره...
خونه دو هزار متری با ۴۵ متری برات یکی میشه...
طلای ۲۴ عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه...

همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی.
اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه.
شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند.....

قدر همدیگه رو بدونیم
 diligent (12 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۲:۴۰ ق.ظ)
زندگی تکرار فرداهای ماست؛
می رسد روزی که فردا نیستیم..
آنچه میماند فقط نقش نکوست
نقش ها میماند و ما نیستیم ..
..
 diligent (10 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۱:۰۰ ق.ظ)
هر "پرهیزکاری" گذشته ای دارد
وهر "گناه کاری" آینده ای!
پس قضاوت نکن.
میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد...
تا به من ثابت کند در تاریکی، همه ی ما شبیه یکدیگریم.
محتاط باشیم در "سرزنش " و"قضاوت کردن" دیگران؛
وقتی؛
نه از " دیروز او" خبر داریم،
نه از "فردای خودمان"
تسخیر شدگان- داستایوفسکی
 pioneer01 (09 خرداد ۱۳۹۷ در ۱۲:۴۰ ق.ظ)
محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند
و عشق خاص تر از محبت است
زیرا که همه عشقی محبت باشد، اما همه محبتی عشق نباشد
و محبت خاص تر از معرفت است
زیرا که هر محبتی معرفت باشد، اما همه معرفتی محبت نباشد.
پس اول پایه معرفت باشد و دوم پایه محبت و سوم پایه عشق.
و به عالم عشق که بالای همه است نتوان رسیدن،
تا از معرفت و محبت دو پایۀ نردبان نسازد.
و معنی خُطوَتیْنِ وَ قَد وَصَلْت این است.
سهروردی، مجموعه آثار
 diligent (30 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۱:۰۷ ب.ظ)
یکی از دوستان میگفت ﭘﺪﺭ بزرگ ﺧﺪﺍﺑﯿﺎﻣﺮﺯ ﻣﻦ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺐ‌ﻫﺎ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﺪ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ‌ﺷﺪ ﻭ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ
ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﺩ، ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ:
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ‌ ﯾﮏ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺻﺒﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﯽ‌ﺑﻨﺪﻡ.

ﺍﻭ ﺣﺮﯾﺺ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ.
ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﺮﺝ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ.ﺍﻣﺎ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ: ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ
ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺁﺧﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺭﯼ.

ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﺒﮏ ﺍﻭ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﻢ، ﺑﻪ ﯾﺎﺩ او، ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﻣﯽ‌ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ، ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﻢ ﭘﺪﺭ
بزرگم ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺁﺧﺮ ﺍﺳﺖ.

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﯾﺎ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﯿﺎﯾﺪ.
ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﻢ. ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﺣﺮﻑ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﺩ. اﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ‌ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ ﺍﺑﺮ ﻭ ﺑﺎﺩ ﻭ ﻣﻪ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﻓﻠﮏ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺩﺭ
ﻟﺤﻈﻪ‌ﺍﯼ، ﺣﺮﻓﯽ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﯼ ﻭ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﺑﺮﺧﯿﺰﯼ.

ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ: ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ…

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ که کار میکنم ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻣیشوم، ﻣﯽ‌ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺎﺷﻪ.ﻓﻘﻂ ﯾﮏ دقیقه
بیشتر کار میکنم.

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻧﻢ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﻟﻮﺩﻡ
ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﻧﺪ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻢ: ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﺍﮔﺮﺍﻑ ﺑﯿﺸﺘﺮ.

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺎﺩﻩﺭﻭﯼ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ
ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ ﻭ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻢ: ﯾﮏ قدم‌ ﺑﯿﺸﺘﺮ.

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﻄﻔﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﺑﺎ
ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻢ: ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ.

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ «ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ» ﻗﺎﻧﻮﻥﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻓﺮﺳﻮﺩﻩ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ ﻭ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﻢ، یک بار دیگر تلاش میکنم

ﭘﺪر بزرگم ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﮔﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﻪ ﺟﺴﻤﺖ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ
ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﻢ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ، نه تو.
 NP-Cσмρℓєтє (۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۰۱:۱۷ ق.ظ)
diligent, منتظر کسی دیگه بودی؟ پ چی که آواتاره مونه Big Grin نمیدونم لهجه کجاست دیگه قاطی کردم Big Grin
 diligent (28 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۱:۴۲ ق.ظ)
برای خداوند فرقی ندارد که تو برایش نماز بخوانی یا نه
برایش روزه بگیری یا نه
فرقی ندارد چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی

اما اینها برای من و تو فرق می کند...
و این فرق زمانی شروع شد که من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ، من گفتم من با ایمان ترم و تو گفتی من!

و فراموش کردیم که خدای هر دویمان یکی ست فقط راه اتصالمان به او فرق دارد.
به راه های اتصالی یکدیگر به خدا دست نزنیم
اجازه بدهیم هر کس به گونه ی خودش به خدایش وصل شود نه به شیوه ما
خداوند عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت...‌‌

#دکتر_الهى_قمشه_اى
 diligent (25 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۰۳:۳۶ ب.ظ)
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید.
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق...

هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح. با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال تر می شود.
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر کار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد...
برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم.
برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...

گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.
گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی، تو قدرت تملک او را نداری. گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند.
و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده. او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی، راه بیفتی، حرکت کنی...
او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید:
"شاید روزی به هم برسیم ...."،
می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.

این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناک است.
بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، ‌کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست...
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی...

# شل سیلور استاین
 diligent (20 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۱:۱۵ ب.ظ)
بزرگ ترین اشتباه یک انسان این است که فکر می کند ذاتا ناتوان و شرور است.

همه انسان ها در ذات حقیقی خود توانمند و الهی هستند. آنچه که ضعیف و شریر است عادت ها، افکار و آرزوهای او می باشد و نه ذات حقیقی و الهی او...
 diligent (18 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۱:۱۰ ب.ظ)
برخی از روی ترس بسوی خدا می روند و ترس یک چاه است نه یک پل. اگر تو از خدا بترسی نمی توانی عشق بورزی. ترس نمی تواند عشق به بار آورد. و اگر عشق وجود نداشته باشد، چگونه می توان خدا را عبادت کرد؟ چگونه می توان شکر خدای را به جای آورد؟ اگر پای ترس در میان باشد، جایی در ژرفای وجودت احساس خصومت خواهی کرد. آرزو خواهی کرد از کسی که از او می ترسی انتقام بگیری. ادیان ترس مدار، بسیاری از انسانهای شجاع را از دین گریزان کرده اند. چهره ای زبون از دین ساخته اند، در حالیکه دین هیچ ارتباطی با ترس ندارد، بلکه با عشق مرتبط است. دین در حقیقت، بزرگترین شهامت زندگی است، زیرا تو را به فراسوی مرزهای بدن، ذهن و قلب رهنمون می شود. تو را بسوی ناشناخته می برد. خدا نام دیگر ناشناخته و ناشناختنی است. بزرگترین خطر است. اما آنگاه که خطر کنی، بی درنگ از همه لحاظ رشد می یابی.
 αɾια (۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۰:۳۰ ب.ظ)
آواتار جدید مبااارک Big Grin خیلی نااازه Heart
 diligent (12 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۰۴:۱۵ ب.ظ)
هیج رابطه ای قادر به از میان بردن "تنهایی" نیست.

هریک از ما در "هستی" تنهاییم.
ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم.
اگر بتوانیم موقعیتهای "تنها" و "منفرد" خویش را درهستی بشناسیم و سرسختانه با آنها رویارو شویم و تنهایی خویش را در آغوش کشیم، قادر خواهیم بود رابطه ای مبتنی بر عشق و دوستی با دیگران برقرار کنیم.
 انرژی مثبت (۱۷ فروردین ۱۳۹۷ در ۱۰:۰۵ ب.ظ)
diligent, سلام حال شما؟ خیلی ببخشید بعد مدتها جواب میدن چون سر نزده بودم. ممنون که به یادمید و حالم رو می پرسید. امیدوارم شما هم همیشه شاد و خوش باشید☺☺
 diligent (13 فروردین ۱۳۹۷ در ۰۱:۵۳ ق.ظ)
آدم سالم کیست؟
آدمیه که بیشتر از اینکه انتقادگر باشه، مشوقه!
بیشتر از اینکه منفى باشه، مثبته!
بیشتر از اینکه متکبر باشه، متواضعه!
بیشتر از اینکه بخواد خودنمایى کنه، دوست داره در یک فضاى اشتراکى، دیگرانو ببینه و همینطور خودش دیده بشه!
با آدم سالم، شما بهترین بخش وجودتون بیرون میاد، یعنى از آن دسته آدمهایى نیستند که شما آماده میشید که باهاشون کشتى بگیرین!
آدم سالم زیباییهارو میبینه و به زبون میاره!
آدم سالم خوش خلق هستش، مزاح و طنز خوبى داره!
آدم سالم همونى هست که میبینى، فى البداهه است!!!!!
خلاقیت داره، برخوردش محترمانه است، حرمت شما حفظ میشه، میتونید به او اعتماد کنید، احساس امنیت کنید!
آدم سالم کنترل نیاز نداره، تحقیر نیاز نداره، تسلط نیاز نداره!
آدم سالم با مجموعه رفتارهاش به شما احساسى رو میده که در حقیقت شما خودت رو مثبت تر و بهتر از اونى که هستى میبینى!
 diligent (05 فروردین ۱۳۹۷ در ۱۱:۱۹ ب.ظ)
انسان در کلمات نیست که بیانِ منحصر می‌یابد بلکه انسان در ناگفته‌هایش نهفته است که محرم‌ترین شخص، شاید از ناگفته‌هایش او را بشناسد. عاطفه‌ی آدمی را می‌توان در مویرگِ چشمانِ او هم یافت

محمود دولت آبادی
 αɾια (۲۸ اسفند ۱۳۹۶ در ۰۶:۵۹ ب.ظ)
در شکفتن جشن نوروز برایت سر سبزی جاودان و شادی اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمت های خدادادی آرزومندم.
پیشاپیش ،سال نو مبارک...
 diligent (28 اسفند ۱۳۹۶ در ۰۲:۳۶ ق.ظ)
در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می‌ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلوی پایشان می‌گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می‌شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می‌پریدند، چوبدستی را کنار می‌کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می‌پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند. گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است. تعداد زیادی از آدم‌ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می‌دهند؛ مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند، مایل به پذیرش بی‌چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.

وقتی خودت را همصدا با اکثریت می‌بینی، وقت آن است که بنشینی و عمیقاً فکر کنی.

دیل_کارنگی
 diligent (08 اسفند ۱۳۹۶ در ۱۱:۲۳ ب.ظ)
✍ در دنیای "قضاوت‌ها" تنها به این نکته توجه می‌شود که دیگران بر اساس نظر ما چگونه‌اند؟

فردی در ترافیک جلوی ما بپیچید «احمق»
ما که جلوی دیگران می‌پیچیم «زرنگ»

کسی جواب تلفن ما را ندهد «بی‌معرفت»
ما که جواب ندهیم «گرفتار»

فرد بلندتر از ما «دراز»
کوتاه‌تر از ما «کوتوله»

همسری که زیاد محبت بخواهد «وابسته»
ما بیشتر بخواهیم، طرف مقابل می‌شود «بی احساس»

فردی لیوان آب ما را واژگون کرد «کور»
پای ما به لیوان دیگری خورد «شعور» ندارد لیوان را سر راه قرار داده است؛ و...

دنیای قضاوت‌ها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران
بر اساس نیازها و ارزش‌های خودمان.

:books: ارتباط بدون خشونت
:memo: مارشال روزنبرگ
 diligent (03 اسفند ۱۳۹۶ در ۰۱:۰۲ ق.ظ)
"فهم فقر سالکانه"

وقتی شجاعانه دل از هر جا و هر چیز بَر کَنی و ذهنت را از آنها خالی کنی، وقتی رهایشان کنی و بر فرد بودن خودت سلام دهی، تازه خدا را یافته ای. تازه خدا می آید. تا وقتی هنوز امیدت به این و آن است و پشتت به دیگران گرم است و چشمت به این چیز و آن چیز دوخته شده است، خداشناسی ات فقط یک طرفند روانی است و اصالت ندارد. آن کس که آگاهانه صفر شود، آن کس که روان خود را از داشتن ها و نداشتن ها خلاص کند، آن کس که تمامیّت فقر را بفهمد، بی شبهه خدا نزد اوست. "مَعَ الله" محقق شده است. و او دیگر صفر نیست، همه چیز است. چنین کسی تبدیل به کل هستی شده است.
مسعود ریاعی
 diligent (25 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۱:۲۸ ب.ظ)
اختاپوس تنهایی در اقیانوس زندگی میکرد. روزی کوسه ای به او نزدیک میشه و میگه: دوست داری با هم دوست شویم؟
اختاپوس خوشحال میشه که قراره دوستی داشته باشه و میگه باشه.
کوسه میگه اما یک شرط دارم.
اختاپوس میگه: چی؟

کوسه میگه: که یکی از بازوهایت رو بدی بخورم.
اختاپوس به بازوهایش نگاه میکنه و
میگه من که بازو زیاد دارم خوب ایرادی نداره، یکیش مال تو.

کوسه بازوی اختاپوس را خورد و دوستی اونها شروع میشه.
اونها خیلی با هم شاد بودن ، با سرعت شنا میکردن و خاطره میساختن با هم.
به هر دوشان خیلی خوش میگذشت و اختاپوس خیلی خوشحال بود.
اما هر وقت که کوسه گرسنه میشد، از اختاپوس میخواست یک بازوی دیگه برایش بده و اختاپوس برای حفظ دوستیشون این کار را میکرد.
تا اینکه یک شب، دیگه بازویی برای اختاپوس باقی نمانده بود و کوسه برایش گفت من گرسنه ام.

اختاپوس گفت اما بازویی نیست. . .
کوسه گفت حالا همه ی خودت را میخواهم. و اختاپوس خورده شد. . .
بعد از اینکه کوسه گرسنگیش رفع شد، یاد خاطراتش با اختاپوس افتاد و دلش تنگ شد.
خیلی خیلی دلش تنگ شد، اون یک دوست واقعی بود.
کوسه غمگین شد و رفت تا یک دوست دیگه پیدا کنه.
.
ما هم بعضی وقتا در رابطه هایمان همین کار را میکنیم.
یعنی اختاپوس میشویم ، فقط و فقط برای اینکه احساس کنیم کسی دوستمان داره.
فقط برای اینکه دوست داشتنی دیده شویم.
کوسه هایی وارد زندگیمان میشن و آرام آرام قسمت هایی از آدمِ دوست داشتنی درونمان را سرکوب میکنیم،
از خودمان تکه هایی را قطع میکنیم و درد میکشیم،
فقط برای اینکه همان تصویری بشویم که آدم در رابطه از ما میخواهد و این درد داره.
دردناکه...
اما باز هم ادامه میدیم تا جایی که دیگه هیچ احساس خوب و دوست داشتنی نسبت به درونمان و خودمان نداریم.
حتی شاید از خودمان هم بدمان میاید.
اما برای اینکه کوسه با ما دوست بمانه
از خودمان می کنیم و میدیم برایش تا اینکه نگذاره بره. . . ؛
اما بالاخره خسته میشویم و رابطه را قطع می کنیم.
احتمالا کوسه میره سراغ طعمه جدیدش و ما میمانیم و این فکر که دیگه قرار نیست رابطه ی صمیمی و درستی با دیگری داشته باشیم...!
این داستان پایان تلخ تر دیگه ای هم میتونه داشته باشه،اینکه کسی که سالها آزارمان داده، برمیگرده و میگه :
دلم برایت تنگ شده...!
به گذشته ها که نگاه کنیم ، کوسه هایی از خاطرات مان سرک میکشن و میگن :
" سلام " برگردم؟

You can't send a comment to this user because your usergroup can't send comments.

Can I see some ID?

به خاطر سپاری رمز Cancel

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. رمزت رو فراموش کردی؟ اینجا به یادت میاریم! close

رمزت رو فراموش کردی؟

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. close