زمان کنونی: ۰۵ بهمن ۱۳۹۹, ۰۵:۴۲ ب.ظ مهمان گرامی به انجمن مانشت خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات انجمن می‌توانید عضو شوید.
گزینه‌های شما (ورودثبت نام)

تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟

ارسال:
۳۱ تیر ۱۳۹۲, ۰۱:۳۲ ق.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ۰۱:۳۳ ق.ظ، توسط abraham.)
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
سلام
دوستان اگه خاطره ای دارن در مورد رد شدن مرگ از جلوی چشماشون بگن
برای من تا به حال ۴ دفعه اتفاق افتاده

ترم اخر کاردانی بودم میهمان گرفته بودم امده بودم دانشکده فنی شهید چمران کرمان ۱۲واحد بیشتر نداشتم یک روز و نصفی کلاس داشتم خوابگاه نگرفته بودم جون که زیاد نبودم کرمان بعدشم خونه دامادمون کرمان بود.
توی بهار بود من کلاسم تموم شد حال نداشتم شب رو کرمان وایسم .می رم خونه مون زرند چند تا از دوستانم گفتن وایسا امشب خوابگاه پیش ما من گفتم می خوام برم یه پیام هم دادم دامادمون که من دارم میرم زرند.
از دانشگاه امدم بیرون و خواستم بیام زرند تو شهر یکسری کار برام پیش امد ساعت ۱۰شب شد.اتوبوس تا ساعت ۷بود و به بعد شاید سواری بود برم با خودم گفتم میرم اگه سواری باشه میرم اگه نباشه زنگ می زنم دامادمون بیاد دنبالم فردا میرم.بارون بهاری خیلی شدیدی هم می امد همین جور که من رسیدم دیدم یه سمند هست میخواد بره ظرفیشتش که ۴نفر بود کامل بود تنها کسی بود که انجا بود همین یه دونه بود. به من گفت زرند میری گفتم آره. گفت بیا سوار شو ۵نفره میریم این موقع شب پلیسی توراه نیست جریمه مون کنه.من خواستم سوار شم همون موقع یه دختر امد که ان هم می خواست بره زرند.ما جو گرفتم مردونگی کردم گفتم بارون میاد اینم که دختره گناه داره.به ان دختر گفتم شما برو من نمی یام دختره هم خوشحال کلی تشکر کرد و سوار شد و رفتن. من هم امدم زنگ زدم به دامادمون گوشی شو بر نداشت یه اب میوه از مغازه کنارم گرفتم خوردم بعد شروع به زنگ زدن به دامادمون کردم گوشی شو بر نمی داشت حدود ۱۰دقیقه ای گذشت دیدم یه پژو۲۰۶ شخصی جلوم ترمز زد گفت زرند میری؟گفتم؟آره سوار شدم تو راه نزدیکای چترود دیدیم یه سمند تصادف کرده نفهمیدم چی شده بود دقیقا. همون سمندی بود که من جامو دادم به دختره.اره تصادف کرده بودن انایی که انجا بودن میگفتن همه شون درجا مردن. من خیلی شوکه شده بودم .و خیلی هم ترسیده بودم
یه دفعه با خودم میگفتم خدا رو شکر جام رو دادم به ان دختر من نمردم یه دفعه هم می گفتم کاش نداده بودم.

این یکبار از ان چهار باری که مرگ از بیخ گوشم رد شده بود رو گفتم ان ۳دفعه شو دیگه خیلی طولانیه.

شهر شلوغ شد قورباغه هفت تیر کش شد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: maneshty , simorghsimorgh , phoenix021 , سجاد۶۷ , M*Gh , One Minute , it866 , Donna , AmiriManesh , Nima Masghadi , M0TRIX , nina69 , mahshid1383 , shima_24 , infinity31 , zahra 67 , Abrekhoshhal , puneh , sahar121 , Eternal , svk7 , ITgirl , ریحان , **sara** , ghaderZ
ارسال:
۰۵ مرداد ۱۳۹۲, ۱۰:۱۷ ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۰۵ مرداد ۱۳۹۲ ۱۰:۱۸ ب.ظ، توسط One Minute.)
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
چند سال پیش

داشتم تو پیاده رو راه میرفتم ، به فاصله ۱ متری من یه دختر ۹-۱۰ ساله بود که داشت تو خیابون ، دقیقا کنار پیاده رو راه میرفت ( اما تو خیابون بود ) یه لحظه صدای خط ترمز وحشتناک اومد و ناگهان یه نیسان آبی با شدت به دختری که کنارم بود برخورد کرد و دختره پرتاب شد هوا و افتاد توی جوی آب و درجا مرد ! خیلی وحشتناک بود !

یه بار دیگه هم ...

داشتم تو خیابون راه میرفتم ، از جلو یک پراید با سرعت ۱۰۰ به بالا داشت میومد ، ناگهان فرمون از دست راننده در رفت و ماشین بلند شد و بعد از چند تا پشتک کاپوت ماشین کنده شد صاف رفت تو شکم یکی از عابر های پیاده و شکمش پاره شد ، طرف بیهوش شد اما میدیدم که آروم روده های صورتیش داره از شکمش میزنه بیرون ... صحنه اش انقدر وحشتناک بود که نتونستم ادامه اش رو ببینم و رفتم ...

بعضی از مرگ ها خیلی وحشتناک هستن ...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: it866 , AmiriManesh , maneshty , M0TRIX , abraham , M*Gh , ماه بانو , zahra 67 , puneh , نارین
ارسال:
۰۶ مرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۱۹ ق.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
من هم مادر بزرگم و هم پدرم توی دستای خودم فوت کردن .... خیلی اون لحظه سخته آدم واقعا کپ میکنه . من تا ۲ ساعت مات بودم و حرف نمی تونستم بزنم . اما داستان خودم :
من خودم یادم نیست اما اینطور که مادرم تعریف میکنه وقتی ۶ ماهه بودم توی سفری که به مشهد رفتیم یک تیکه خربزه کثیف از رو زمین برمیدارم و میزارم تو دهنم و به شدت مسموم میشم . میبرنم بیمارستان . دکتر به مادرم میگه بچه شما تقریبا مرده و بیشتر از این زجرش نده و من رو میده ببرن سرد خونه. اما چون ما ساکن کرمانشاه هستیم مادرم رضایت نمی ده و من رو با تن بی جون تحویل میگیره . میبره تو صحن امام رضا(ع) . کلی گریه می کنه. همه فامیل بهش میگن رضایت بده بچه رو همینجا خاک کنن تا کرمانشاه میگنده رو دستت . اما رضایت نمی ده مادرم و راه میفتن به سمت کرمانشاه با پدرم . و من نزدیک کرمانشاه چشمام رو باز میکنم و شروع می کنم به خندیدن !!!
مامانم هنوز بعد از ۲۳ سال اسم امام رضا میاد اشک تو چشاش جمع میشه . جالب اینجاست من همیشه صحنه ی دیدن یک مرد با لباس سبز بلند و نورانی توی ذهنم بوده از بچگی . یا ضامن آهو .

انقدر شکست میخورم تا راه پیروزی را یاد بگیرم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: One Minute , it866 , ehsan2010 , sir_ams , انرژی مثبت , Aurora , M0TRIX , abraham , M*Gh , سجاد۶۷ , nina69 , ماه بانو , mahshid1383 , diligent , shima_24 , Lonely Palm , zahra 67 , puneh , sahar bano , Abrekhoshhal , zibaziba , sepidsal , nazanin_sh , sahar121 , Eternal , svk7 , ITgirl , The BesT , marzaman , zahra_ce87 , bargozideh , تسنیم , ریحان , نارین , aamitis , M4$0UD , **sara** , phoenix021 , elham89 , shayesteNEY , ghaderZ
ارسال:
۲۱ شهریور ۱۳۹۲, ۱۱:۱۱ ب.ظ
RE: تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
اره منم ۳بار دقیقم گفتم دیگه مردم
وااااااااااای چه حس عجیبی بود
کللللللللللللللللل زندگی در عرض ۲ثانیه اومد جلوی چشمام
خداااااااااا عاشقتمHeart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: puneh
ارسال:
۲۲ شهریور ۱۳۹۲, ۱۲:۳۶ ق.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۴ فروردین ۱۳۹۳ ۱۱:۳۹ ب.ظ، توسط shima_24.)
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
یه بار عید بود تلویزیون برنامه کلاه قرمزی رو نشون میداد اون قسمت در مورد شربت های مکمل ویتامین صحبت میکردن یه دفعه منم یادم افتاد یه شربت مولتی ویتامین تو یخچال داریم رفتم سر یخچال و اومدم یه قاشق بخورم که انگاری شربت یه حباب روی راه تنفسی من درست کرد و راه نفسم رو بست و دیگه نتونستم نفس بکشم هر چی آب میخوردم پایین نمیرفت .مامان و بابام هرچی میزدن پشت کمرم درست نمیشد .کبود شده بودم. یه دفعه راه نفسم باز شد و تونستم نفس بکشم . شرایط خیلی خیلی سختی بود.

خدایا فقط نیم نگاهی از تو برای من کافیست
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: maneshty , انرژی مثبت , it866 , puneh , **sara**
ارسال:
۲۲ شهریور ۱۳۹۲, ۱۲:۴۴ ق.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
همین اتوبوسی که اخیرا تصادف کرد، منم تو همین حوالی میخواستم برم تهران و برگردم و ممکن بود با همین اتوبوس برم.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: maneshty , انرژی مثبت , Abrekhoshhal , puneh
ارسال:
۲۲ شهریور ۱۳۹۲, ۱۲:۲۶ ب.ظ
RE: تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
منم یه بار خوابگاه که بودم دیرم شده بود سرویس دانشگامونم حتی یک دقیقه بیشتر از زمان حرکت، صبر نمی کرد. منم با عجله کفشامو پوشیدم ولی بندشو نبستم. تو راه پله بند کفشم گیر کرد زیر کفشمو حدود ۱۰ تا پله رو پرت شدم پایین . انقد شوکه شده بودم که فکر می کردم رفتم تو کما. یه دفه چشامو باز کردم دیدم دوستم بالا سرم ایستاده. اصلا باورم نمی شد، همینطور اطرافمو نگاه می کردم انگار رو هوا بودم. خیلی ترسیده بودم. ولی خدارو شکر به خیر گذشت.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: puneh
ارسال:
۲۲ شهریور ۱۳۹۲, ۰۶:۰۲ ب.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
روز دوشنبه با دوستم و همکلاسیم که یزدی هست از سلف دانشگاه امدبم بیرون و تصمیم گرفتیم پیاده بریم خوابگاهمون.
تو راه بهم گفت میخواد بره خونه و...من هم بهش گفتم بزار پایانامت تصویب شه بعد برو دیگه ما از هم جدا شدیم. اینم روایتی که اون روز براش پیش امده از زبان خودش بخونید.


حدود یک ماه بود به یزدنرفته بودم دلم برای خانواده مخصوصا مامانم خیلی تنگ شده بود کل تابستان رو درگیر سمینار و پروژه بودم دوشنبه صبح وقتی تقریبا کارای دانشگام تموم شده بود تصمیم گرفتم بلیط اتوبوس بگیرم برای یزد و رفتم پایانه اتوبوسرانی بلیط گرفتم که شب برم یزد. ساعت ۶ بعداز ظهر چندین بار زنگ زدم به خونه که بگم دارم میام ولی هیچکس جواب نداد . بیخیال شدم ساکمو بستم و آماده شدم تو راه گفتم یه زنگ به بابام بزنم . با بابام احوالپرسی کردم وقتی گفتم میخام بیام یزد بابام گفت نیا احتمال داره ما تا چند رو دیگه خودمون بیایم تهران . من از وسط مترو رامو کج کردم برگشتم حالا تو دلم هزار تا بد و بیراه میگفتم. تا اینکه امروز صبح طبق اخبار و همچنین از طریق رفقا خبردار شدم اتوبوس یزد-تهران حول و حوش ساعت ۱۱ در اتوبان قم دچار سانحه تصادف شده و مسافران در دم جان سپردند. بسیار ناراحت شدم همشهریام این اتفاق براشون افتاده تا اینکه صبح سه شنبه رفتم پایانه اتوبوسرانی شاید بتونم پول بلیطمو پس بگیرم دیدم پارچه سیاه و .... خدا یعنی من اگه یه زنگ به بابام نمی زدم الان .....
اینجا بود که سر نماز حدود نیم ساعت گریه کردم خدایا من گنهکار رو برای چی حفظ کردی می خواستی منو به یاد گناههای گذشتم بندازی ، میخواستی تلنگر بزنی خودت می دونی که من سراپا گناهم و با این تلنگرا آدم بشو نیستم.

نمیخوام بگم خوشحالم، بهر حال اینهمه خانواده عزادار شدن هرکدوم چشم براه داشتند ولی میخوام بگم بعضی وقتا یه چیزایی برای آدم پیش میاد که به یاد خدا میفته . به یاد همه اون آدمایی که در حقشون بدی کرده به یاد گناهاش میفته . خدا کنه این حس همیشه پایدار باشه و دنیا با همه زرق و برقش باعث نشه خدای خودمونو از یاد ببریم و خودمونو گم کنیم آمین.
خدایا تمام اونایی که در این حادثه جونشونو از دست دادن قرین رحمت خود بگردان و به خانواده داغدارشان صبر جزیل عنایت فرما.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: azad_ahmadi , maneshty , puneh , انرژی مثبت , shima_24 , sss , diligent , zahra 67 , nazanin_sh , sahar121 , narges_r , Eternal , svk7 , ITgirl , takexpert , zahra_ce87 , sahar bano , تسنیم , abji22 , aamitis , **sara** , phoenix021 , sepid , elham89 , ghaderZ
ارسال:
۲۳ مهر ۱۳۹۲, ۰۵:۳۵ ب.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
خوش به حالتون.... ازینکه تلنگرهای خدا رو با چشم خودتون دیدین...

[تصویر:  salavat14saqeb.ir_.jpg]
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: ghaderZ
ارسال: #۱۰
۲۳ مهر ۱۳۹۲, ۰۵:۵۸ ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۳ مهر ۱۳۹۲ ۰۵:۵۹ ب.ظ، توسط yasemi.)
RE: تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
دیشب داشتم از تهران بر می گشتم جناب عزرائیل با موتور پیچید جلوی ما راننده هم برای اینگه به ایشان برخورد نکنه پیچید رو به بیابون (برای اینکه به یه نفر نزنه نزدیک بود ۵۰ نفر رو نفله کنه) خلاصه به زور جمع کرد ماشینو فکر میکنم دست به فرما راننده به قدرت عزرائیل چسبید و ما قسر در رفتیمBig GrinBig GrinBig Grin

قدر لحظه ها را بدان!
زمانی می رسد که تو دیگر قادر نیستی بگویی جبران می کنم...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: marzaman
ارسال: #۱۱
۲۳ مهر ۱۳۹۲, ۰۷:۲۲ ب.ظ
RE: تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
منم چندباری برام اتفاق افتاده ، یکیش همین زلزه های سال پیش آذربایجان بود که واقعا منو ترسوند و بهم نشون داد که واقعا ما هیچ کاره هستیم ، همه چی دست خداست. زلزله رو زیاد تجربه کردم ولی این یکی خیلی ترسناکتر بود.Dodgy

یه بار هم میرفتم دانشگاه کمی مونده بود برسم چهارراه خط کشی هم نزدیک چهارراه بود، همیشه من از خط کشی رد میشم ولی نمیدونم چرا یه لحظه با خودم گفتم بابا بیخیال خط کشی (خیلی هم نزدیک بودما یه ۱۰ قدمی مونده بودم به خط کشی) و از خیابون رد شدم تقریبا رسیده بود به خط کشی که دوتا ماشین با سرعت به هم خوردن و یکیشون چرخید و از روی خط کشی رد شد
یعنی اگه من از خط کشی رد میشدم ، فاتحه Big Grin Angel

یه بار هم با ماشین خودمون میرفتیم مسافرت باید از یه جاده فرعی میرفتیم ، تابلویی هم نبود اونجا بابا هم فکر کرد که جاده یکطرفه هستش، ماشینی هم از جلو نمیومد همینجوری تو لاین دوم بابا با سرعت رانندگی میکرد و منم صندلی عقب نشسته بودم و از شیشه جلوی ماشین به جاده نگاه میکردم، یادم نمیاد خم شد چیزی برداره سرشو برگردوند، یهو دیدم یه ماشینی داره از جلو میاد ، اصلا زبونم قفل شد فقط مات و مبهوت بدنم کرخت شده بود و جلو رو نگاه میکردم قدرت حرف زدن نداشتم ، فقط با انگشتم ماشین جلویی رو نشون میدادم ، که یهو بابا سرشو بلند کرد و دید. خیلی سریع فرمون رو پیچوند سمت راست ، سمت راستمون هم دوتا ماشین بود، اونا هم که متوجه حادثه میشن سرعتشونو کم میکنن ، ما با اون سرعتی که داشتیم از لاین اول رد شدیمو ماشین تو جاده خاکی وایساد.
به هر حال خدا بهمون رحم کرد.

این آخری خیلی وحشتناک بود حالا که مینویسم هم دستام داره میلرزه Sad

Heart زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست Heart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: انرژی مثبت , good-wishes , maneshty , shima_24 , **sara**
ارسال: #۱۲
۲۴ مهر ۱۳۹۲, ۱۲:۱۴ ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۴ مهر ۱۳۹۲ ۱۲:۱۷ ب.ظ، توسط ITgirl.)
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
واسه من نشده! ولی من دوست دارم بمیرمSmile
احتمالا یک تکه مغزم کمه ولی خوب خیلی دوس دارم بدونم اونطرف چخبره؟البته کلا از هیجان خوشم میاد

(۳۱ تیر ۱۳۹۲ ۰۱:۳۲ ق.ظ)abraham نوشته شده توسط:  این یکبار از ان چهار باری که مرگ از بیخ گوشم رد شده بود رو گفتم ان ۳دفعه شو دیگه خیلی طولانیه.

بقیشم میشه بنویسید واسمونSmile

I will win
not Immediateley
but Definitely
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال: #۱۳
۰۱ آبان ۱۳۹۲, ۰۱:۴۳ ب.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
برای من پیش نیومده ولی تجربه بدی نیست چون اون موقع میفهمیم چقدر زندگی مون رو دست داریم با وجود تمام ناله ها و شکایت هایی که از خودمون و بقیه می کنیم.
چند وقت پیش توی تلویزیون دختری رو دیدم که پس از چهار روز که مرگ مغزی شده بود دوباره زنده شده بود فکر نکنم هیچکس به اندازه اون مرگ رو از نزدیک دیده باشه.

آدما وقتی پوستشون چروک میخوره پیر نمی شن ... آدما وقتی رویاهاشون چروک میخوره ؛
پیر می شن !!!
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال: #۱۴
۱۱ فروردین ۱۳۹۳, ۰۱:۳۹ ق.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
باور میکنین از زندگی سیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

You can't reach any skills without hardworking
Maybe you fall
You shouldn't give up
You should stand
and
Try again and again...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: نارین
ارسال: #۱۵
۱۱ فروردین ۱۳۹۳, ۰۳:۰۲ ق.ظ
RE: تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
(۱۱ فروردین ۱۳۹۳ ۰۱:۳۹ ق.ظ)zahra_ce87 نوشته شده توسط:  باور میکنین از زندگی سیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باور میکنم... منم سیرم!

[تصویر:  balloons.gif]
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  هفت شوخی تهدیدآمیز آقایون برای زندگی متاهلی solmaz_69 ۷ ۲,۵۵۰ ۰۲ بهمن ۱۳۹۹ ۰۴:۴۹ ق.ظ
آخرین ارسال: maryam567
Information راهنمایی برای فرصت باقیمانده تا کنکور ۱۴۰۰ marge_setare ۶ ۳۰۲ ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۴۱ ب.ظ
آخرین ارسال: sima84
  جایی برای پیدا کردن توابع آماده جاوااسکریپت f.b ۷ ۱,۵۶۶ ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۴:۰۸ ب.ظ
آخرین ارسال: calm
  لذت های کوچک زندگی شما (خوشحالی یعنی ...) انرژی مثبت ۴۰۱ ۵۰,۵۲۳ ۰۶ مهر ۱۳۹۹ ۰۳:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: khalilparvar
Video صد فیلمی که باید قبل از مرگ دید؟ sama2010 ۱۵ ۳,۳۴۳ ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۰۳:۵۰ ب.ظ
آخرین ارسال: gerdoo_456
  چگونه گوشی داغ شده را خنک کنیم؟ niloofarmajdi ۰ ۴۴۶ ۰۱ تیر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۶ ق.ظ
آخرین ارسال: niloofarmajdi
  پیدا کردن موضوع پایان نامه k1.technology ۲ ۵,۰۹۵ ۲۱ خرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۴ ب.ظ
آخرین ارسال: bankabzar
  فرصت استفاده از استعداد برای ورودی دکتری wskf ۳ ۶۷۷ ۲۴ فروردین ۱۳۹۹ ۰۵:۵۷ ب.ظ
آخرین ارسال: wskf
  دوست دارید آخر زندگی به کجا رسیده باشید؟ x86 ۴۱ ۱۱,۵۴۱ ۰۲ فروردین ۱۳۹۹ ۰۷:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: marvelous
  راهنمایی در مورد محلی امن برای زندگی نزدیک چهارراه ولیعصر kadoos ۹ ۲,۵۸۹ ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ ۱۱:۰۰ ب.ظ
آخرین ارسال: ehsan0000

پرش به انجمن:

Can I see some ID?

به خاطر سپاری رمز Cancel

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. رمزت رو فراموش کردی؟ اینجا به یادت میاریم! close

رمزت رو فراموش کردی؟

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. close