زمان کنونی: ۲۳ آذر ۱۳۹۸, ۰۸:۳۸ ب.ظ مهمان گرامی به انجمن مانشت خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات انجمن می‌توانید عضو شوید.
گزینه‌های شما (ورودثبت نام)

روانشناسی و شباهتهای سبک زندگی انسان و حیوان

ارسال:
۲۰ آبان ۱۳۹۸, ۰۵:۰۵ ق.ظ
روانشناسی و شباهتهای سبک زندگی انسان و حیوان
من الان مدتیه که فکر میکنم یه سالی شده که به گربه های محوطمون غذا میدم. میرم براشون گردن مرغ میگیرم اگه وقت کنم میپزم و اگه نه همینطوری خام براشون از بالا می اندازم و اینا میخورن. البته همچینم بالا نیستیم و طبقه ی اول هستیم. مدتی بود دوست داشتم منی که یه مدت روی روانشناسی انسان و شخصیت کار کرده بودم برای شخصیت سازی و شخصیت پردازی، بر اساس یکی از خصیصه های تئاتر بیومکانیک که استفاده از قانون عمل و عکس العمل هست و بر اساس نظریات پاولوف روسی بنا شده، و با توجه به اینکه پاولوف روی سگها خیلی آزمایش میکرده و الگوی رفتاری میساخته، من بیام رو گربه ها مطالعه کنم و عجیب اینکه بعد از مدتی دوست و رفیق بودن با گربه هایی که یک به یک از هم دوست داشتنی تر به نظر میرسن یه چیزی رو متوجه شدم که ازش گریزی نیست و یه قانون ابدی و ازلی هست. شانس فرصتیه که آدم با تیزهوشی خودش برای خودش درست میکنه.... حالا این چه ربطی به گربه داشت؟
مدتی گربه ها رو گروهی و مدتی تکی در نظر گرفتم و متوجه شدم در عین اینکه هر گربه بنا به غریضه به فکر شیکم خودشه ولی خیلی اتحاد هم دارن و احترام سرشون میشه، به غذای همدیگه دست نمیزنن و احترام گربه ای رو که داره میخوره نگه میدارن. مرام دارن به عبارتی.
با توجه به اینکه من مجبورم از پنجره به گربه ها غذا بدم و اتاق ما پنجره پشتیه که محوطه ی پشتش بمبسته، غذا رو که گردن مرغ باشه براشون پرت میکردم، سه مدل اتفاق می افتاد:

۱- زمانی که دسته ای بودن اونی که از همه زرنگ تر بود حتی اگه نسبت به محل پرتاب هم دور بود گردنه رو میقاپید و فرار میکرد. بقیه مات و مبهوت
۲- زمانی که تنها بودن دو حالت داشت، یا خودشون بالا رو نگاه میکردن و میو میکردن و غذا رو میگرفتن و میخوردن، یه عده دیگه هم از این گربه ها بودن که یهو میدیدی من تو مودش بودم براش یه گوشت پرت میکردم ولی این میترسید و فرار میکرد. خب شانس سیر شدن در یک شب سرد رو از دست میداد.
۳- مدل سوم باز زمانی بود که دسته ای بودن، اگه یکی از گربه ها یا حتی دو تای اونا سیاه بودن قشنگ فرق مشخص میشد، گربه سیاها خنگ ترن و اصلا نمیتونستن به موقع عکس العمل نشون بدن و حتی اگه غذا جلوشون بود نمیدیدن و میرفتن. اینا هم فرصت سیر شدن رو الکی از دست میدادن.


حالا اینا چه ربطی به انسانها داره؟ من به این نتیجه رسیدم که الگوهای رفتاری گربه ها به شدت شبیه به الگوهای رفتاری مردم خصوصا در ایرانه، هر کسی که بتونه و زرنگ باشه برده. نمیخوام بگم مثلا احساس کنی زرنگ نیستی و نمیتونی کنکور ارشد قبول شی، اتفاقا برعکس، میخوام بگم دست خودمونه مثلا آدما هم عین همین گربه ها هستن.

یه عده که فرصتها رو میقاپن و میرن دنبالش ، اینا آدمهای مثبت اندیشی هستن که اجازه نمیدن افکار منفی اونا رو تحت تاثیر قرار بده و پیش میرن. یه عده مثل سولی سوگلی گربه هام غذا مفت میاد دستش گاهی ول میکنه میره عین خیالش نیست فرصت رو از دست میده، یکی هم که سرعت عمل نداره و خوب نمیبینه و فقط نگاه میکنه، اونم اصولا آدمیه که غرق در خیالات خودشه و اصلا فرصت ها رو نمیبینه. یا اونقدر سرعت عمل نداره که خودشو با جریان زندگی هماهنگ کنه.

دقیقا میگن انسان حیوان هوشمنده راست میگن. این کارای ما بر اساس غریضه ما شکل میگیرن و ما زمانی که غریضه درونمون به دانش و انسانیتمون غلبه کنه و غافل باشیم فرصت ها رو یکی پس از دیگری تو هر کاری از دست میدیم.

میدونین، گاهی احساس میکنم این گربه ها که بالا رو نگاه میکنن و منتظر غذا هستن خیال میکنن من خداشونم، یعنی دنیا اینقدر کوچیکه و در عین حال بزرگه. من امتحان کردم من اگه ده تا گردن مرغ بندازم برای چهار تا گربه، اونی که هیچکدومو نمیبینه و میره هم وجود داره. ولی یکی میبنی نیمه شب در تاریکی یه تیکه گوشت پیدا میکنه عشق میکنه میخوره.

حالا باز میگم سرگذشت ما انسانها هم همینطوره با سرنوشت و شانس و هر چی که اسمشو بزاریم. به تعداد تمام آدما میشه اسم روش گذاشت. مهم اینه که فرصت ها رو از دست ندین. فرصت ها همیشه هستن، تو هر شرایطی هستن، این دید ماست که باید گشاده تر بشه. هیچ نشونه ای وجود نداره، هیچی نیست، فقط دنیایی از فرصت ها که از آسمون میریزن و زمانی میتونین اونا رو بدست بیارین که از قدرت تخیل و اراده استفاده کنین. خوب ببینین و خوب به خاطر بسپارین که برای فراخوانی های بعدی راحت باشین. زندگی عین یه برنامه هست، برای هر کسی برنامه ی خودش، ولی چیزی که کلیه همینه که شانس همون لحظه ی طلایی هست که تو هوا پره و لبریز، فقط آدم باید ببینه و شکارش کنه، نه بی خبر و گمراه و من اسمشو میزارم خودخواه بشینه که یا همه چی مطابق میلش بشه و اگه نشه هی غر بزنه به جون خودش و بقیه......

فرصت ها عین همین غذاهایی هستن که من به گربه ها میدم و سرنوشت کسی نوشته نیست. همونطور که از ازل قرار نبوده که این گربه هه مثلا گوشتو بخوره، خودش زرنگ بوده گرفته. به فرصتها اینطوری نگاه کنین، با قوه ی اندیشه و تفکر برای خودتون فرصت بسازین و حقتونو بدست بیارین.

فقط تفکر و تخیل در کنار هم و استفاده از هر ابزاری که دم دستمونه.

ببخشید خیلی حرف زدم، میخواستم بگم امشب احساس کردم خیلی از این مطالعه روی گربه ها لذت بردم چون دقیقا متوجه الگو های رفتاری مشترک بین انسان و حیوان شدم. شرایط رو براشون ایجاد کردم و حتی گاهی شرایط رو سخت گرفتم ولی همیشه دوتاشون از همه بهتر بودن و همونایی هستن که سردسته ی گربه ها هم هستن. پس فرصت ها رو گربه ای بقاپین و امید داشته باشین چرا که جا برای همه هست،


ارادتمند

پ ن: اولیور توییست رو هم بگین بیاد یه کاسه دیگه آش بدمBig Grin

من از نهایت شب حرف میزنم ...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: فاطمه سلیمانی
ارسال:
۲۷ آبان ۱۳۹۸, ۰۳:۱۷ ق.ظ
گربه ها و آدم ها/ عصر ماشین:
گربه ها و آدمها

الان چند روزه که شاهد یه پدیده ی نادر هستم بین گربه ها. این روزا دیگه هیچ گربه ای هم به گربه ی دیگه رحم نمیکنه، اینایی که تا هفته ی پیش اگه به یکیشون غذا میدادی بقیه مینشستن و نگاه میکردن تا خوردن اون یکی تموم بشه ، الان حمله میکنن و غذای اون یکی رو میگیرن و نسبت به هم خیلی خشونت نشون میدن. جدیدا خیلی آلودگی صوتی هم ایجاد میکنن طوریکه نمیزارن من درس بخونم. وقتی میو میکنن من دلم نمیاد جواب ندم و بهشون غذا ندم و خودشون هم اینو میدونن.

الان با این وجود که تک تک گربه های محوطه پشتی رو میشناسم که نزدیک به سی تا هستن و هر کدومشون یه اسم دارن، متوجه شدم که گربه ها هم مثل آدمها دارای تیپ و شخصیت های متفاوتی هستن. یعنی یه جوری الگوی رفتاری انسان و گربه شبیه به همه. گربه میگن مال ایران بوده اصالتا، ولی چیزی که متوجه شدم گربه یه حیوان مصری هست یعنی اولین بار سمت آفریقا وجود داشته و این گربه ای که امروزه اینجاس از نسل همون گربه های آفریقایی هستن که درست نقطه ی مقابل یه شیر قرار میگیرن. ما به دلایل فرهنگی برای شیر ارزش زیادی قائل هستیم و شیر یک حیوان ایرانی هست. و چون از نژاد گربه سانان هست، پس همون گربه ی ایرانی هست. حالا بگذریم...

سیمبا خانوم یه گربه ی معصوم و مهربون بود، خراب شد، درستش کردم ولی هنوز بچگی میکنه و غذای مامانش سلی Soly رو هم میخوره. سیمبا الان شش ماهشه و کاملا دست آموز شده، (واقعا هم شبیه به سیمباس)

سلی که مادر سیمبا هست رو بیشتر از یکساله که میشناسم و اولین گربه ای بوده که بهش غذا دادم. تقریبا سن و سالی الان ازش گذشته و بسیار رفتار خانمانه ای داره. خودش میدونه کی وقت غذاس، میاد و روزی یه بار هم بیشتر نمیخوره. به هیچ کس هم حمله ور نمیشه و یه وقار خاصی داره.

پرویز، شرور و در عین حال با مرام و با معرفت. روزی دو بار غذا میخوره و سر خوردن غذا به هر کی میخواد باشه حمله میکنه ولی وقتی صداش کنی فورا در خدمت گذاری حاضره. چشمای به شدت شروری داره.

غلام: همیشه عصبانیه و در حال ایراد گرفتن و اینو از توی حرکاتش میشه کاملا فهمید.

یا دوقلوهای افسانه ای که یه جفت گربه ی جوان سیاه رنگ هستن که همیشه باهم هستن و همیشه ی خدا هم گرسنه و خنگ و غذاشونو گربه های دیگه میخورن.

و از همه جالب تر گربه ی حنایی رنگ فوق العاده خوشگلی هست که من اسمشو فاگین گذاشتم و علتش هم اینه که مثل گداها میشینه پای پنجره اونقدر میو میکنه تا بهش گوشت بدی، خلاصه سنگر رو همیشه حفظ میکنه و عین گداها زنجه موره میکنه تا بالاخره تسلیم بشی بهش غذا بدی و این عمل هر نیم ساعت یه بار تکرار میشه.

خلاصه گربه ها هم مثل انسانها هستن و شخصیت و کاراکتر خاص خودشونو دارن و این همش به اون علته که جزوی از الگوریتم چرخه ی حیات هستن ، زندگی هم دقیقا مثل یه برنامه ی کامپیوتری، مثل یه الگوریتم هست که حواس پنجگانه ی ما مثل یه سیستم عامل اونو پردازش و برای خودش کامپایل میکنه. گربه ها و آدمها به عنوان دو عنصر بیومکانیک ،

متوجه شدم این روزا که فشار زندگی زیاد شده ، انسانها تحت فشارن و درست حیوانات هم این فشار رو احساس میکنن، حیوانات هم ترس از جنگ درشون نهادینه شده و با کوچکترین صدایی از جا میپرن که البته دلایل نژادی داره و ما آدمها خصوصا در ایران بدون اینکه بدونیم داریم قانون تبعیض نژادی رو با در نظر نگرفتن اونا روی حیوانات پیاده میکنیم. در حالیکه اینا هم جزوی از این برنامه ، از این الگوریتم هستن و ما بهشون احتیاج داریم، اجزای یه برنامه هر چی از هم بیشتر دور بشن بازدهی برنامه پایین میاد.

امروز مال در خونه ی ما رو از عصر تعطیل کردن، برای اینکه شایع شده بود که میخوان آتیشش بزنن و این خیلی از نظر من مسخره بود. یا آسیب زدن به محیط، یا حالا هرچی، رفتم نون بخرم ، خوبه میخواستم یه دونه نون بخرم که همون یه دونه رو هم چون میخواستم با کارت پرداخت کنم ملت تو سرم خراب کردن .....

و در نهایت اینو متوجه شدم که هیچ گربه ای شرور نیست، اگه هر کاری میکنه از روی غریضه هست. دقیقا همین موضوع در مورد آدمهای ما هم صدق میکنه. گربه که به ذات خودش غریضی عمل میکنه و عقل منطقی نداره. ولی آدمیزاد یا اشرف مخلوقات قدرت درک و تشخیص داره و محدودیت عرصه رو بهش تنگ میکنه درست عین حیوان، حالا این محدودیت باعث میشه که آدمها اصالت آدم بودن خودشونو فراموش کنن و برای نجات دادن جون خودشون و گذران زندگی خودشون، چون هیچ اختیار منطقی از خودشون ندارن، مثل گربه ها از روی غریضه رفتار کنن و ....

نمیخوام به انسان توهین کنم، ولی انسان حیوان ناطق یا حیوان متفکر هست و ازش گریزی نیست، آدمها هم مثل گربه ها گرسنه میشن، آدمها هم اگه خیلی گرسنه شن شاید همون رفتاری رو از خودشون نشون بدن که یه گربه به خاطر غذا نشون میده و این برای آدمیزاد تنها پالس حیاته.

ولی خب نمیشه گفت چاره ای نیست، چون آدم صاحب عقل و شعوره و باید تحت هر شرایطی به مسائل عقلانی واکنش نشون بده. شاید برای همینه که این روزا خیلی احساس میشه گربه ها و آدمها خیلی شبیه به همن. و در نهایت باز... هیچ گربه ای شرور نیست.

من از نهایت شب حرف میزنم ...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال:
۱۰ آذر ۱۳۹۸, ۰۴:۱۲ ق.ظ
روانشناسی و شباهتهای سبک زندگی انسان و حیوان
سولی، سیمبا، پرویز و سایر رفقا

- پرویز خان، هنوز اون بالاس؟
-آره بابا، اون چراغ سوزانش هم روشنه
- مامان، به نظرت امیدی هست؟
- سیمبا عزیزم، امید همیشه تنها دلیل زندگیه، پس هیچ وقت نباید از بین بره
- ببینم چیزی رو از دست دادم؟
- از نگاهش بدم میاد، برو اونور
- مگه جای تو رو تنگ کردم؟
- خفه شو کوچولوی مامانی، فقط نگاه کن
- الان میرسه، الاناس که صدامون کنه
- من که خیلی گشنمه و شیکممو صابون زدم که یه شام حسابی بخورم
- تو همیشه گرسنته، همینه هر جا بویی بیاد پیدات میشه

فاگین از راه میرسد.
- اینجا همونجاس که.....
- آره بابا بیا بشین الان می اندازه.
- کجا بشینه؟ برو تا لاکارت نکردم، برو از اینجا

فاگین فرار میکند و با سرعت دور میشود. همه بالا را نگاه میکنند.

- مامان چی شد؟ من گشنمه
- اگه سولی کاری نکنه ما امشب از گشنگی میمیریم
- یخ میزنیم ...
- ساکت باشید! سیمبا اینقدر تو دست و پای من نپیچ
- ولی مامان پرویز راس میگه، اون تو رو خیلی دوس داره
- آره، وقتی نگاهت میکنه و میخنده، باورت نمیشه که...
- من یکی که آرزوم بود یه بار منو اونطوری نگاه کنه

[i]شبدیز و سیاوش وارد میشوند[/i]

-اینجا چه خبره؟
- چیزی رو از دست دادم؟

سیمبا در حالیکه اینور و آنور میپرد
- هنوز ننداخته، ولی نگاه کن چطوری نگاه میکنه؟
- معلومه باز داره سولی رو نگاه میکنه
- سولی سوگلی اونه، احمق کاکاسیاه!
- کاکاسیاه خودتی!


فاگین از سمت چپ مجددا وارد میشود، در حالیکه چیزی را زمین میگذارد
- من خیلی نیازمندم، من ، من، من، نگاه کن، من باید شیکم اینم سیر کنم، به من رحم کن

پرویز با صدای بلند رو به فاگین
- میری یا افقیت کنم

فاگین کمی دور میشود، سولی سرش را بالا میگیرد و به تقلید از او باقی هم به آسمان نگاه میکنند، خورشید سوزانی در چشم همه آنها میدرخشد، در این میان غلام وارد میشود و گوشه ای مینشیند. همه بالا را نگاه میکنند، خورشید سوزان همچنان در چشمان آنها سوزانتر به نظر میرسد.

- مامان حرف تو رو زمین نمی اندازه، من میدونم اون خواسته های تو رو مستجاب میکنه

سولی از سکو بالا میرود تا از فاصله ی نزدیکتری به خیال خودش به آسمان نگاه کند، همه چشمان خیره شان را به آسمان و به خورشید سوزان دوخته اند. برای لحظاتی سکوت برقرار میشود. سرهای همه رو به بالا خیره به آسمان، طوری به نظر میرسد که همگی به خلسه فرورفته اند، صدایی جز صدای جیرجیرکها به گوش نمیرسد. چشمها کم کم به سوی آسمان خشک شد، ناگهان خورشید سوزان که در هوا بالا و پایین میرفت به سمت زمین سقوط کرد و میان آنها افتاد. همه ی گربه ها نا امید از اینکه غذایی در کار نبود متفرق شدند و آن ته سیگار کثیف همچنان روی زمین میسوخت و انگار خیال نداشت خاموش شود.

پ ن: یه داستان واقعی! از گربه های واقعی!

من از نهایت شب حرف میزنم ...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  هفت شوخی تهدیدآمیز آقایون برای زندگی متاهلی solmaz_69 ۵ ۱,۶۳۶ ۲۰ آذر ۱۳۹۸ ۰۱:۳۸ ب.ظ
آخرین ارسال: janblaghy
Question برنامه ریزی به سبک ۳ گام sara417 ۴ ۱,۸۰۱ ۲۰ آذر ۱۳۹۸ ۰۲:۰۴ ق.ظ
آخرین ارسال: marvelous
  لذت های کوچک زندگی شما (خوشحالی یعنی ...) انرژی مثبت ۳۹۳ ۳۵,۳۱۴ ۲۴ مهر ۱۳۹۸ ۰۹:۵۰ ق.ظ
آخرین ارسال: khalilparvar
  سبک زندگی چیست pm24 ۱ ۱۴۳ ۱۳ شهریور ۱۳۹۸ ۰۱:۱۹ ق.ظ
آخرین ارسال: marvelous
  دوست دارید آخر زندگی به کجا رسیده باشید؟ x86 ۳۷ ۸,۴۴۳ ۰۲ شهریور ۱۳۹۸ ۰۶:۱۶ ب.ظ
آخرین ارسال: Diar
  شخصیت شناسی اناگرام چیست وچه تاثیری در زندگی ما دارد؟ samaneh_fathi ۰ ۲۳۴ ۰۴ تیر ۱۳۹۸ ۱۱:۳۴ ق.ظ
آخرین ارسال: samaneh_fathi
  راهنمایی در مورد محلی امن برای زندگی نزدیک چهارراه ولیعصر kadoos ۷ ۱,۲۷۹ ۱۹ اسفند ۱۳۹۷ ۱۰:۴۹ ب.ظ
آخرین ارسال: church
  چطور میتوان بهتر زندگی کرد؟ شاپری ۱۶ ۵,۰۶۹ ۲۸ تیر ۱۳۹۷ ۰۱:۱۴ ب.ظ
آخرین ارسال: amiri-n1
Question سوالات روانشناسی که در مصاحبه پرسیده میشه amin_msd ۳ ۱,۳۳۱ ۰۷ تیر ۱۳۹۷ ۰۸:۳۱ ق.ظ
آخرین ارسال: amin_msd
  [نکات زندگی] ۱۰ شرایط خطرناک برای ازدواج ! farazin ۱۷ ۱۰,۸۷۰ ۲۳ دى ۱۳۹۶ ۰۲:۴۴ ب.ظ
آخرین ارسال: WILL

پرش به انجمن:

Can I see some ID?

به خاطر سپاری رمز Cancel

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. رمزت رو فراموش کردی؟ اینجا به یادت میاریم! close

رمزت رو فراموش کردی؟

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. close